𝑨𝑳𝑯𝑬𝑰𝑴𝑼𝑹


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


Stúlkan fæddist úr sprengistjörnu og alheimurinn var heimili hennar 🌌✨
http://t.me/HidenChat_bot?start=126425847

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


ممنون میشم خودتون هم بگید😃




خوب دوستان یه چالش کوچیک

اینو فوروارد کنید توی کانال‌هاتون و از ممبراتون بپرسید اگر می‌تونستن یه روز با شما برن بیرون، با توجه به شناختی که از شخصیت شما دارن کجا رو انتخاب می‌کردن که با هم برید؟ و چرا؟ 🚗🎡

امیدوارم ایگنور نشم*


طرز تهیه‌ی تنهایی در آشپزخانه‌ی عشق. عنوان جالب و تامل برانگیزی داشت...


وقتی وارد کتاب‌فروشی شدم به خودم گفتم خیلی خوب کلی کتاب هست که خریدی و هنوز نخوندی عین آدم برو نگاه کن بیا بیرون. ولی وقتی ایشون رو دیدم، ناخودآگاه دستم رفت سمتش و فقط یه صفحه‌ش رو نگاه انداختم و نثر آشنای داستایفسکی رو دیدم... بعد محکم بغلش کردم و گفتم از سری بعد نمی‌خرم :)


به طرز عجیبی زبان کردی رو دوست دارم یاد بگیرم ولی حتی نمی‌دونم چجوری باید یاد بگیرم🚶‍♀ کاش حداقل یه دیکشنری کردی داشتم




اگه کسی جز داداشم اون روی خوب منو دیده باشه😂


من وقتی داداشم میاد:


من وقتی منتظرم داداشم بیاد:


مگه چند سالِ دیگه هستیم کناره این زمین
که با تیر کمون از آسمونم ستاره می‌زنیم
مگه چی بهمون میرسه از دامِ این فریب
که تو این جاده‌ی تاریک برا هم چاله میکنیم


۱۰۰٪ حق


Репост из: P.O.P
از اینکه بیخودی منتظر بمونی یا به زبون خودمون سرکارت بزارن و علافِت کنن متنفری و شایدم یکم سختگیر؟-@alheimur-


شب بخیر✨🤍


یکی از تشبیهات جالبی که لیانید آندری‌یف تو کتاب یادداشت‌های شیطان ازش استفاده کرده بود، تشبیه اسقف به یه میمون پیر بوده. شاید یه اشاره‌ای هم به همین مفهوم داشته🤔
البته طبق توضیحات مقدمه، شخصیت اسقف از یه منتقد تعصبی برداشته شده که با آندری‌یف بدجوری دشمنی داشته. ولی تشبیهش به میمون می‌تونه ارتباطی با این قضیه داشته باشه*


این بار بریم سراغ میمون.

در اوایل قرون وسطی میمون نمادی از شیطان بوده. اما با گذشت زمان و در اواسط قرون وسطی و عصر رنسانس، به نمادی از انسان تبدیل شد! مثلا تو بعضی نقاشی‌ها که میمون رو در غل و زنجیر تصویر کردن، تجسمی از انسانیه که رغبت‌ها و تمایلات زمینی داره :)

#مفهوم_حیوانات


" حس‌هایی که توضیحی واسش وجود نداره واقعا جذابه "




برای آرامش روحت دعا می‌کنم ولی... کاش اینجا بودی


ستاره‌ی من
امروز چهارمین سالگرد روزیه که جسمت رو تو زمین به خاک سپردن. اما تو یه ستاره شدی و از سحابی ذهن تو آسمون روح من، دوباره متولد شدی؛ توده‌ای شدی از عشقی توام با اندوه اما به درخشش یه رویای پاک.
می‌دونی؛ شبای زیادی رو کنار پنجره نشستم تا بتونم از پشت میلیون‌ها سال نوری فاصله، یک بار دیگه ببینمت که به من لبخند می‌زنی و بهم می‌تابی. نشستم کنار پنجره تا وسط سیاهی آسمون، چشم‌های قهوه‌ای مهربونت رو پیدا کنم...
چاره‌ی دیگه‌ای نبود که؛ این فاصله به ما تحمیل شده بود و من به همین نگاه کردن بهت از یه فاصله‌ی دور هم راضی بودم. مدام دعا می‌کردم که کاش بشه تو خوابم ببینمت؛ خودتو ها، نه هیبت ستاره‌ایت رو.
همینطور هم شد. چند باری دیدمت، اما فرداش همه چیز برام به تلخی زهر شد. مدام به این فکر می‌کردم که برای رفتن تو خیلی زود بود، برای اینکه جسمت زیر خاک از بین بره و دیگه نشه لبخندهات رو دید، برای اینکه دست‌هات سرد بشه و دیگه خونی توی رگ‌هات نباشه، دیگه نفس نکشی و قفسه‌ی سینه‌ت بالا و پایین نره ولی خوب... کاری نمی‌شد کرد.
ستاره‌ی من، نمی‌دونم چقدر باید منتظر بمونم تا بتونم یه بار دیگه ملاقاتت کنم اما تا اون موقع، هر شب می‌شینم کنار پنجره و از اسمون می‌خوام پیامم رو بهت برسونه. هیچ وقت فراموشت نمی‌کنم و همیشه تو ذهن و قلب من زنده خواهی بود :)

Показано 20 последних публикаций.

52

подписчиков
Статистика канала