ستارهی من
امروز چهارمین سالگرد روزیه که جسمت رو تو زمین به خاک سپردن. اما تو یه ستاره شدی و از سحابی ذهن تو آسمون روح من، دوباره متولد شدی؛ تودهای شدی از عشقی توام با اندوه اما به درخشش یه رویای پاک.
میدونی؛ شبای زیادی رو کنار پنجره نشستم تا بتونم از پشت میلیونها سال نوری فاصله، یک بار دیگه ببینمت که به من لبخند میزنی و بهم میتابی. نشستم کنار پنجره تا وسط سیاهی آسمون، چشمهای قهوهای مهربونت رو پیدا کنم...
چارهی دیگهای نبود که؛ این فاصله به ما تحمیل شده بود و من به همین نگاه کردن بهت از یه فاصلهی دور هم راضی بودم. مدام دعا میکردم که کاش بشه تو خوابم ببینمت؛ خودتو ها، نه هیبت ستارهایت رو.
همینطور هم شد. چند باری دیدمت، اما فرداش همه چیز برام به تلخی زهر شد. مدام به این فکر میکردم که برای رفتن تو خیلی زود بود، برای اینکه جسمت زیر خاک از بین بره و دیگه نشه لبخندهات رو دید، برای اینکه دستهات سرد بشه و دیگه خونی توی رگهات نباشه، دیگه نفس نکشی و قفسهی سینهت بالا و پایین نره ولی خوب... کاری نمیشد کرد.
ستارهی من، نمیدونم چقدر باید منتظر بمونم تا بتونم یه بار دیگه ملاقاتت کنم اما تا اون موقع، هر شب میشینم کنار پنجره و از اسمون میخوام پیامم رو بهت برسونه. هیچ وقت فراموشت نمیکنم و همیشه تو ذهن و قلب من زنده خواهی بود :)
امروز چهارمین سالگرد روزیه که جسمت رو تو زمین به خاک سپردن. اما تو یه ستاره شدی و از سحابی ذهن تو آسمون روح من، دوباره متولد شدی؛ تودهای شدی از عشقی توام با اندوه اما به درخشش یه رویای پاک.
میدونی؛ شبای زیادی رو کنار پنجره نشستم تا بتونم از پشت میلیونها سال نوری فاصله، یک بار دیگه ببینمت که به من لبخند میزنی و بهم میتابی. نشستم کنار پنجره تا وسط سیاهی آسمون، چشمهای قهوهای مهربونت رو پیدا کنم...
چارهی دیگهای نبود که؛ این فاصله به ما تحمیل شده بود و من به همین نگاه کردن بهت از یه فاصلهی دور هم راضی بودم. مدام دعا میکردم که کاش بشه تو خوابم ببینمت؛ خودتو ها، نه هیبت ستارهایت رو.
همینطور هم شد. چند باری دیدمت، اما فرداش همه چیز برام به تلخی زهر شد. مدام به این فکر میکردم که برای رفتن تو خیلی زود بود، برای اینکه جسمت زیر خاک از بین بره و دیگه نشه لبخندهات رو دید، برای اینکه دستهات سرد بشه و دیگه خونی توی رگهات نباشه، دیگه نفس نکشی و قفسهی سینهت بالا و پایین نره ولی خوب... کاری نمیشد کرد.
ستارهی من، نمیدونم چقدر باید منتظر بمونم تا بتونم یه بار دیگه ملاقاتت کنم اما تا اون موقع، هر شب میشینم کنار پنجره و از اسمون میخوام پیامم رو بهت برسونه. هیچ وقت فراموشت نمیکنم و همیشه تو ذهن و قلب من زنده خواهی بود :)