𝗙𝗼𝗿 : Bloody angel daily
همه کتابارو مرتب تو قفسه ها چیده بود صدای بارون و بوی قهوه تازه دم شده هوش و حواس رو در اختیار میگرفت این موقع شب دیگر وقت بستن کتابخانه ی بزرگ توکیو بود، الان فقط خودش بود و کتاب های دوست داشتنیش امشب هم کتابی دیگر تیکه ای از روحش را میبرد تا اندکی ترس کمبود وقت برای خواندن تمام کتاب ها را ازش دور کند.
همه کتابارو مرتب تو قفسه ها چیده بود صدای بارون و بوی قهوه تازه دم شده هوش و حواس رو در اختیار میگرفت این موقع شب دیگر وقت بستن کتابخانه ی بزرگ توکیو بود، الان فقط خودش بود و کتاب های دوست داشتنیش امشب هم کتابی دیگر تیکه ای از روحش را میبرد تا اندکی ترس کمبود وقت برای خواندن تمام کتاب ها را ازش دور کند.