𝗙𝗼𝗿: Engourdi
الان عمق شب بود مگه نه؟ همه چی باید ساکت و آروم میشد ولی قلبش و پیست این چیزارو نمیفهمیدن، شمارش تعداد دور ها از دستش در رفته بود تا کی باید منتظر میموند که همه چیز مثل قبل شه؟ اصلا امیدی بود؟ کی اهمیت میداد وقتی اونی که باید نبود.
صدای غرش موتور دیگه ای هم میومد کی بود؟ اوه اون؟ شاید این کار نیاز دوتاشون بود بالاخره یکی کوتاه میومد.
الان عمق شب بود مگه نه؟ همه چی باید ساکت و آروم میشد ولی قلبش و پیست این چیزارو نمیفهمیدن، شمارش تعداد دور ها از دستش در رفته بود تا کی باید منتظر میموند که همه چیز مثل قبل شه؟ اصلا امیدی بود؟ کی اهمیت میداد وقتی اونی که باید نبود.
صدای غرش موتور دیگه ای هم میومد کی بود؟ اوه اون؟ شاید این کار نیاز دوتاشون بود بالاخره یکی کوتاه میومد.