https://t.me/myEside
یه فیگور اسکیتر که تمام عمرش رو صرف حرفه و هدفهاش کرده و هرچی بزرگتر شده، شک و ابهامهای بیشتری درونش رخنه کردن که سعی در انکارشون داره.
فقط میدونه که خستهست، خستهتر از اونکه بخواد تمام سالهای زندگیش و چیزی که هر دقیقهش رو وقفش کرده رو زیر سوال ببره.
چیزی که قبلا به جای اکسیژن تنفس میکرد، الان راه ریههاش رو میبنده و فکر نمیکنه که دلیلش "انتخابات اشتباه" اون باشه.
صرفا مکان اشتباه، راه اشتباه، زمان اشتباه.
تماشاچیان اشتباه.
آدم اشتباهی که باعث میشه احساس فلجی از نوک پاهاش تا ریههاش بالا بیاد و بایسته. ولی ایستادن هنگام پرش هرگز کار درستی نیست، مگرنه موقع فرود زانوهات بار اشتباهت رو به دوش میکشن.
و تمامی اینها مثل تکه خردههای شیشه توی کفشهاش، تیزتر از هر چاقویی میبرن و درنهایت تصمیم میگیره که نه بپره، نه بایسته، و نه بشینه.
فقط بیفته و اجازه بده سطح سرد یخ، بدن سردترش رو در آغوش بگیره.
یه فیگور اسکیتر که تمام عمرش رو صرف حرفه و هدفهاش کرده و هرچی بزرگتر شده، شک و ابهامهای بیشتری درونش رخنه کردن که سعی در انکارشون داره.
فقط میدونه که خستهست، خستهتر از اونکه بخواد تمام سالهای زندگیش و چیزی که هر دقیقهش رو وقفش کرده رو زیر سوال ببره.
چیزی که قبلا به جای اکسیژن تنفس میکرد، الان راه ریههاش رو میبنده و فکر نمیکنه که دلیلش "انتخابات اشتباه" اون باشه.
صرفا مکان اشتباه، راه اشتباه، زمان اشتباه.
تماشاچیان اشتباه.
آدم اشتباهی که باعث میشه احساس فلجی از نوک پاهاش تا ریههاش بالا بیاد و بایسته. ولی ایستادن هنگام پرش هرگز کار درستی نیست، مگرنه موقع فرود زانوهات بار اشتباهت رو به دوش میکشن.
و تمامی اینها مثل تکه خردههای شیشه توی کفشهاش، تیزتر از هر چاقویی میبرن و درنهایت تصمیم میگیره که نه بپره، نه بایسته، و نه بشینه.
فقط بیفته و اجازه بده سطح سرد یخ، بدن سردترش رو در آغوش بگیره.