https://t.me/talkshitbahemew
یه راکاستار تو دههی 80 میلادی، که از خود شغلش لذت میبره اما چیزهایی که به خاطرش مجبوره تحمل کنه نه.
بیسیستِ یه بنده که همگی به جز اون مَردن، و نگاههای سنگین طرفدارهاش حس آزادی که موقع نواختن داره رو خفه میکنن.
برخلاف اصرار و تهدیدهایی که میشه، اون بند رو ترک میکنه و به کمک زنهایی که علاوهبر روحیات مشابه، زخم مشابهای هم با اون دارن، تور خودش رو تشکیل میده.
اما اون حس سنگینی مثل اشباح دنبالش میان و تنها چیزی که برای آروم کردن خودش داره گیتار قدیمیش و الکله، و مدت زیادی طول نمیکشه که یه بند از دخترهایی شبیه خودش تشکیل میده و مطمئن میشه که با صداش و خونی که از نوک انگشتهاش و گیتارش میچکه، پیام استقلالش رو به همهی دخترهای دیگهای که آزادیشون به زور خفه شده برسونه.
یه راکاستار تو دههی 80 میلادی، که از خود شغلش لذت میبره اما چیزهایی که به خاطرش مجبوره تحمل کنه نه.
بیسیستِ یه بنده که همگی به جز اون مَردن، و نگاههای سنگین طرفدارهاش حس آزادی که موقع نواختن داره رو خفه میکنن.
برخلاف اصرار و تهدیدهایی که میشه، اون بند رو ترک میکنه و به کمک زنهایی که علاوهبر روحیات مشابه، زخم مشابهای هم با اون دارن، تور خودش رو تشکیل میده.
اما اون حس سنگینی مثل اشباح دنبالش میان و تنها چیزی که برای آروم کردن خودش داره گیتار قدیمیش و الکله، و مدت زیادی طول نمیکشه که یه بند از دخترهایی شبیه خودش تشکیل میده و مطمئن میشه که با صداش و خونی که از نوک انگشتهاش و گیتارش میچکه، پیام استقلالش رو به همهی دخترهای دیگهای که آزادیشون به زور خفه شده برسونه.