https://t.me/radionepenthe
یه کارآگاه که شبها کابوسهاش رو از چشمهاش به کاغذهاش میاره.
داستان رو توی شبها – خوابها و توهمهاش روایت میکنم، و توی اتاق طوسیرنگی که پر از مدادهای شکسته و جای خراشیدگیهای نوک قلمهاش روی میزشه.
سعی میکنه چیزهایی که در طول روز میبینه رو بنویسه و بکشه تا بتونه واقعیت رو از توهم تشخیص بده ولی هر شب خراشها بیشتر و عمیقتر میشن – از روی میز به سمت دیوارها و پردهها میخزن، و روی بدنش ساکن میشن ولی هیچکس دیگهای اونها رو نمیبینه.
پروندههایی که دنبال میکنه به هیچجایی نمیرسن، انگار که چیزی که تموم زندگیش دنبالش بوده هیچوقت وجود نداشته.
جنونش رو وقتی به تصویر میکشم که هنگام آرایش کردن به جای خط چشم از قلمش استفاده میکنه و خون جای خراشهای روی گونههاش رو میپوشونه.
جنونی که بعد از مرگ هم دنبالش میاد و توی یه حلقهی زمانی تا ابد تسخیرش میکنه.
یه کارآگاه که شبها کابوسهاش رو از چشمهاش به کاغذهاش میاره.
داستان رو توی شبها – خوابها و توهمهاش روایت میکنم، و توی اتاق طوسیرنگی که پر از مدادهای شکسته و جای خراشیدگیهای نوک قلمهاش روی میزشه.
سعی میکنه چیزهایی که در طول روز میبینه رو بنویسه و بکشه تا بتونه واقعیت رو از توهم تشخیص بده ولی هر شب خراشها بیشتر و عمیقتر میشن – از روی میز به سمت دیوارها و پردهها میخزن، و روی بدنش ساکن میشن ولی هیچکس دیگهای اونها رو نمیبینه.
پروندههایی که دنبال میکنه به هیچجایی نمیرسن، انگار که چیزی که تموم زندگیش دنبالش بوده هیچوقت وجود نداشته.
جنونش رو وقتی به تصویر میکشم که هنگام آرایش کردن به جای خط چشم از قلمش استفاده میکنه و خون جای خراشهای روی گونههاش رو میپوشونه.
جنونی که بعد از مرگ هم دنبالش میاد و توی یه حلقهی زمانی تا ابد تسخیرش میکنه.