https://t.me/novasexisting
یه نیمف طبیعت که سالهاست سرزمین مادریش رو ترک کرده و در بین انسانها زندگی میکنه چون برخلاف نیمفهای دیگه درمورد انسانها و رابطهی اونها با احساساتشون کنجکاوه، اما به قدری شیفتهی زندگی انسانیش شده که نمیتونه این فکر که یک مقلده و به هیچ کدوم از این دو دنیا تعلق نداره رو سرکوب کنه.
یه بازیگر تئاتره که همه شیفتهی زیبایی و جذبهش میشن و به راحتی میتونه احساسات انسانها رو الگوبرداری و تقلید کنه ولی برخلاف انتظارش، مطالعه انسانها کمکی به درک کردن خواستههای خودش و کسی که واقعا هست نمیکنه.
در آخر تصمیم میگیره حین آخرین اجراش که نمایش "آنتونیوس و کلئوپاترا"ست، خودش رو بکشه و هنگام مرگش متوجه میشه که تمام مدت، سعی در بازی کردنِ نقشِ خودش رو داشته تا از ماهیت وجودش فرار کنه.
یه نیمف طبیعت که سالهاست سرزمین مادریش رو ترک کرده و در بین انسانها زندگی میکنه چون برخلاف نیمفهای دیگه درمورد انسانها و رابطهی اونها با احساساتشون کنجکاوه، اما به قدری شیفتهی زندگی انسانیش شده که نمیتونه این فکر که یک مقلده و به هیچ کدوم از این دو دنیا تعلق نداره رو سرکوب کنه.
یه بازیگر تئاتره که همه شیفتهی زیبایی و جذبهش میشن و به راحتی میتونه احساسات انسانها رو الگوبرداری و تقلید کنه ولی برخلاف انتظارش، مطالعه انسانها کمکی به درک کردن خواستههای خودش و کسی که واقعا هست نمیکنه.
در آخر تصمیم میگیره حین آخرین اجراش که نمایش "آنتونیوس و کلئوپاترا"ست، خودش رو بکشه و هنگام مرگش متوجه میشه که تمام مدت، سعی در بازی کردنِ نقشِ خودش رو داشته تا از ماهیت وجودش فرار کنه.