For dear Saba:
اینجا یه شهر کاغذیه. خودت نگاه کن کیو. به تمام این کوچهها، خیابونا و بنبستا نگاه کن. به تمام خونههایی که برای جدا کردن آدما از هم ساخته شده. همهی این مردم کاغذی ان و دارن تو خونههای کاغذی زندگی میکنن. آدمهایی که آیندهشونو آتیش میزنن تا گرم بمونن. بچههایی که دنبال خرید یواشکی آبجو از فروشگاهای کاغذیان. همه عاشق و شیفتهی تصاحب چیزای مختلفان. همهی این چیزا کاغذی و از بین رفتنیان. آدما هم همینطور. تو این هیجده سالی که زندگی کردم تاحالا نشده با کسی آشنا بشم که چیزای اصلی و مهمتر زندگی براش اهمیت داشته باشن.
اینجا یه شهر کاغذیه. خودت نگاه کن کیو. به تمام این کوچهها، خیابونا و بنبستا نگاه کن. به تمام خونههایی که برای جدا کردن آدما از هم ساخته شده. همهی این مردم کاغذی ان و دارن تو خونههای کاغذی زندگی میکنن. آدمهایی که آیندهشونو آتیش میزنن تا گرم بمونن. بچههایی که دنبال خرید یواشکی آبجو از فروشگاهای کاغذیان. همه عاشق و شیفتهی تصاحب چیزای مختلفان. همهی این چیزا کاغذی و از بین رفتنیان. آدما هم همینطور. تو این هیجده سالی که زندگی کردم تاحالا نشده با کسی آشنا بشم که چیزای اصلی و مهمتر زندگی براش اهمیت داشته باشن.