" بازداشتگاه ساعت 3:41 دقیقه بامداد "
از اخرین باری که هم رو دیدیم خیلی میگذره لی !
-درسته...2 سال
هنوز احساساتت مثل قبله؟
-بنظرت میتونم اون احساسات رو عوض کنم؟
هرچیزی امکان پذیره لی ، اما من هنوزم میتونم اون خشم و نفرت عمیقی رو که نسبت به من داری رو از توی چشمهات به وضوح ببینم؛
چشمهای مشکیت ، برق خاصی دارن و این برق از اخرین باری که دیدمت ذرهای تغییر نکرده خودت میدونی چقدر این برق رو توی چشمهای انسانها دوست دارم؛
البته میدونی ! اون روز چشمهات خنثی بودن ، احساسی رو نشون نمیدادن و کاملا غیرقابل پیشبینی بهنظر میرسیدی ! فکرکنم شوک زیادی بهت وارد کردم ، همینطوره لی؟
-منظورت 8 اگوست سال 2020ئه؟
به غیر از اون موقعیت دیگهای نمیتونه باشه
-میدونی چیه ، دوست ندارم پاسخی که دوست داری رو بهت بدم چون تنها ادمی هستی که میتونه من رو پیشبینی کنه و واقعا از این موضوع متنفرم.
-اما باید صادق باشم نه؟ درسته ! اونروز چشمهایی رو داشتم که توی طول عمرم یکبارم هم اونجوری نبودن.
-درواقع مثل وقتی بود که ابر روی خورشید میاد و مانع خورشید و نورش میشه.
-تو همون ابر سیاه رقت انگیز بودی !
-ابری که باتموم وجود دلم میخواد محوش کنم و هیچوقت نبینمش.
هیچوقت نمیتونی اینکارو بکنی لی ، درسته که هرچیزی امکان پذیره ولی من تورو بهتر از هرکسی میشناسم !
تو مثل من نیستی و هیچوقت نمیتونی مثل من باشی.
پس نمیتونی این ابر رقت انگیز رو محوش کنی
میدونی چیه لی ، اگر اون روز فقط حرکت نمیکردی و میذاشتی من کارم رو تموم کنم هردو در موقعیت مناسبتری بودیم. خودت هم این فکر رو زیاد میکنی نه؟
-میدونی همیشه راجب چی کنجکاو بودم؟ اینکه چه حسی داشتی وقتی من اولین فردی بودم که نتونستی کارش و تموم کنی و به کثیف کاریات ادامه بدی؟!
اسمش رو میزاری کثیف کاری؟ بهتره واقع بین باشی ! من خیلی کارام رو بی نقص انجام میدم.
تو فقط یه حیوون کوچولوی رام نشده بودی
من زمان زیادی رو برای تو گذاشتم ولی موفق نشدم ، میدونی تو اولین شکست من بودی.
-خوشحالم که متوقفت کردم
متوقف؟ فکرمیکنی فردی مثل من قادر نیست حتی از پشت این میله های احمقانه زندان کاری انجام بده؟
-صادق باش اینجا محدودت کرده
هیچ چیز نمیتونه یه خدا رو محدود کنه کسی که محدودیت رو به وجود میاره فقط خداست! این رو یادت باشه لی.
از اخرین باری که هم رو دیدیم خیلی میگذره لی !
-درسته...2 سال
هنوز احساساتت مثل قبله؟
-بنظرت میتونم اون احساسات رو عوض کنم؟
هرچیزی امکان پذیره لی ، اما من هنوزم میتونم اون خشم و نفرت عمیقی رو که نسبت به من داری رو از توی چشمهات به وضوح ببینم؛
چشمهای مشکیت ، برق خاصی دارن و این برق از اخرین باری که دیدمت ذرهای تغییر نکرده خودت میدونی چقدر این برق رو توی چشمهای انسانها دوست دارم؛
البته میدونی ! اون روز چشمهات خنثی بودن ، احساسی رو نشون نمیدادن و کاملا غیرقابل پیشبینی بهنظر میرسیدی ! فکرکنم شوک زیادی بهت وارد کردم ، همینطوره لی؟
-منظورت 8 اگوست سال 2020ئه؟
به غیر از اون موقعیت دیگهای نمیتونه باشه
-میدونی چیه ، دوست ندارم پاسخی که دوست داری رو بهت بدم چون تنها ادمی هستی که میتونه من رو پیشبینی کنه و واقعا از این موضوع متنفرم.
-اما باید صادق باشم نه؟ درسته ! اونروز چشمهایی رو داشتم که توی طول عمرم یکبارم هم اونجوری نبودن.
-درواقع مثل وقتی بود که ابر روی خورشید میاد و مانع خورشید و نورش میشه.
-تو همون ابر سیاه رقت انگیز بودی !
-ابری که باتموم وجود دلم میخواد محوش کنم و هیچوقت نبینمش.
هیچوقت نمیتونی اینکارو بکنی لی ، درسته که هرچیزی امکان پذیره ولی من تورو بهتر از هرکسی میشناسم !
تو مثل من نیستی و هیچوقت نمیتونی مثل من باشی.
پس نمیتونی این ابر رقت انگیز رو محوش کنی
میدونی چیه لی ، اگر اون روز فقط حرکت نمیکردی و میذاشتی من کارم رو تموم کنم هردو در موقعیت مناسبتری بودیم. خودت هم این فکر رو زیاد میکنی نه؟
-میدونی همیشه راجب چی کنجکاو بودم؟ اینکه چه حسی داشتی وقتی من اولین فردی بودم که نتونستی کارش و تموم کنی و به کثیف کاریات ادامه بدی؟!
اسمش رو میزاری کثیف کاری؟ بهتره واقع بین باشی ! من خیلی کارام رو بی نقص انجام میدم.
تو فقط یه حیوون کوچولوی رام نشده بودی
من زمان زیادی رو برای تو گذاشتم ولی موفق نشدم ، میدونی تو اولین شکست من بودی.
-خوشحالم که متوقفت کردم
متوقف؟ فکرمیکنی فردی مثل من قادر نیست حتی از پشت این میله های احمقانه زندان کاری انجام بده؟
-صادق باش اینجا محدودت کرده
هیچ چیز نمیتونه یه خدا رو محدود کنه کسی که محدودیت رو به وجود میاره فقط خداست! این رو یادت باشه لی.