" موقعیت آشپزخانه "
تجارت جدید؟ شاید بشه روش فکر کرد.
-شاید؟ هِی لیام این میتونه بهترین تصمیم زندگیت باشه اگر یکم بیشتر دقت کنی!
این تجارت عادی نیست! دردسر درست میکنه.
-میخوای بگی کار الانت کارِ عادیایه؟
شان...این حداقل میتونه بهتر باشه...طرفدارای بیشتری هست!
اونها به من میگن دقیقا چی میخوان، منهم براشون اونارو تویِ همین آشپزخونهی کوچیک درست میکنم. کاری میکنم چیزهایی رو ببینن که دلشون میخواد!
-تو فقط قبولش بکن من کاری میکنم این کار جدیدهم مثل این واست باشه! حتی میتونی چیزهای جدیدی درست کنی؛
-تازه فکرش رو بکن! این آدمایِ پولدار لعنتی برای نشون دادن قدرتشون حاضرن هرکاری بکنن
-نظرت چیه باهم تولیدشون کنی؟
شان، منظورت چیه
-میدونی منظورم چیه، فقط لازمه قرصهارو به پودر تبدیل کنی و روی اونا بریزی!
به این آسونی نمیتونه باشه، حتی لو رفتنمون هم زیاد میشه، خودت میدونی که حوصلهی پلیسهارو ندارم.
بعد از کجا میدونی کشنده نمیشه؟
-چرا کشنده بشه؟ تو فقط داری قرصهای لعنتیشونو با گوشتشون یکی میکنی؛
-خیلی جالب میشه!!
جالب ولی پر دردسر
-ولی تو عاشق دردسری لیام.
عاشقشم، ولی تو هیچوقت نباید بزنی زیرش!! این ایدهیِ خردمندانه از تو بوده؛
-خودت میدونی که نمیزنم زیرش؛ و تازه خودت میدونی که همیشه پشتصحنهیِ کارات هستم رفیق.
پس زودتر واسم اون آدمایِ لعنتی رو بیار؛
روحشونم خبر نداره قراره با اون بدنشون چیکار کنم..
-اون جنازههای متحرک رو بسپار به من.
تجارت جدید؟ شاید بشه روش فکر کرد.
-شاید؟ هِی لیام این میتونه بهترین تصمیم زندگیت باشه اگر یکم بیشتر دقت کنی!
این تجارت عادی نیست! دردسر درست میکنه.
-میخوای بگی کار الانت کارِ عادیایه؟
شان...این حداقل میتونه بهتر باشه...طرفدارای بیشتری هست!
اونها به من میگن دقیقا چی میخوان، منهم براشون اونارو تویِ همین آشپزخونهی کوچیک درست میکنم. کاری میکنم چیزهایی رو ببینن که دلشون میخواد!
-تو فقط قبولش بکن من کاری میکنم این کار جدیدهم مثل این واست باشه! حتی میتونی چیزهای جدیدی درست کنی؛
-تازه فکرش رو بکن! این آدمایِ پولدار لعنتی برای نشون دادن قدرتشون حاضرن هرکاری بکنن
-نظرت چیه باهم تولیدشون کنی؟
شان، منظورت چیه
-میدونی منظورم چیه، فقط لازمه قرصهارو به پودر تبدیل کنی و روی اونا بریزی!
به این آسونی نمیتونه باشه، حتی لو رفتنمون هم زیاد میشه، خودت میدونی که حوصلهی پلیسهارو ندارم.
بعد از کجا میدونی کشنده نمیشه؟
-چرا کشنده بشه؟ تو فقط داری قرصهای لعنتیشونو با گوشتشون یکی میکنی؛
-خیلی جالب میشه!!
جالب ولی پر دردسر
-ولی تو عاشق دردسری لیام.
عاشقشم، ولی تو هیچوقت نباید بزنی زیرش!! این ایدهیِ خردمندانه از تو بوده؛
-خودت میدونی که نمیزنم زیرش؛ و تازه خودت میدونی که همیشه پشتصحنهیِ کارات هستم رفیق.
پس زودتر واسم اون آدمایِ لعنتی رو بیار؛
روحشونم خبر نداره قراره با اون بدنشون چیکار کنم..
-اون جنازههای متحرک رو بسپار به من.