اگر قرار باشد یک چیز برای افتخار کردن از من باقی بماند،ترجیح میدهم آزادگیام باشد.
من در زندگی بر هیچ آئینی آنقدر متعصب نبودهام و هیچگاه از یاد نبردم که زیاد خواستنِ من از چیزی ، نمیتواند چیز دیگری مثل ذهنهای پلاسیدهی آن اجتماع را تغییر دهد.
و این زندگی همیشه در جریان است.چه من برای اثبات حقیقت بجنگم و چه در خُفو خموشی چشم بر روی همهچیز ببندم و بیاعتنا عبور کنم.
اگر قرار بود به هرکسی گوش کرد و احترام گذاشت که حالا جهان پُر بود از دینداران بیسروپایی که هریک برای خود خدایی ساخته بودند،
من ترجیحم به همین سکوت است،به بحث نکردن درمورد هیچ.
بههرحال افراط همهچیز را خراب میکند.پافشاری بر سر یک عقیده حتی اگر بهجا باشد نیز تمام زیباییاش را ویران میکند.
ما بهجای کسی نبودیم،کسی هم بهجای ما نبوده است.
تو اگر در فکر نمازی ، باش ؛ من هم هنوز خدایی را ندیده و نشناختهام،
پس بیا هریک زندگی خود را برگزینیم.تو دربرابر یک بیوجودِ همیشه نامرئی خمشو و برای عاقبتت در دنیایی که بودنش با عقل در تناقض است دعا کن و گمان ببر که من ناآگاهم،
من نیز آرزو میکنم که بشر در تعصباتِ خود زجهزنان بمیرد.
-عجب.
من در زندگی بر هیچ آئینی آنقدر متعصب نبودهام و هیچگاه از یاد نبردم که زیاد خواستنِ من از چیزی ، نمیتواند چیز دیگری مثل ذهنهای پلاسیدهی آن اجتماع را تغییر دهد.
و این زندگی همیشه در جریان است.چه من برای اثبات حقیقت بجنگم و چه در خُفو خموشی چشم بر روی همهچیز ببندم و بیاعتنا عبور کنم.
اگر قرار بود به هرکسی گوش کرد و احترام گذاشت که حالا جهان پُر بود از دینداران بیسروپایی که هریک برای خود خدایی ساخته بودند،
من ترجیحم به همین سکوت است،به بحث نکردن درمورد هیچ.
بههرحال افراط همهچیز را خراب میکند.پافشاری بر سر یک عقیده حتی اگر بهجا باشد نیز تمام زیباییاش را ویران میکند.
ما بهجای کسی نبودیم،کسی هم بهجای ما نبوده است.
تو اگر در فکر نمازی ، باش ؛ من هم هنوز خدایی را ندیده و نشناختهام،
پس بیا هریک زندگی خود را برگزینیم.تو دربرابر یک بیوجودِ همیشه نامرئی خمشو و برای عاقبتت در دنیایی که بودنش با عقل در تناقض است دعا کن و گمان ببر که من ناآگاهم،
من نیز آرزو میکنم که بشر در تعصباتِ خود زجهزنان بمیرد.
-عجب.