كسى كه يك بار
وحتى فقط يک بار با خيال راحت به ديوارى تكيه داده و آن ديوار فروريخته و پشتش را خالى كرده است می داند من از چه حرف میزنم
تجربه ی سوگ، يك لايه ى نامريى اما محسوس و واقعى به روى همه چيز دنياى ادم می كشد مثل لاك بی رنگ،مثل سلفون روى غذا مثل شيشـه ى شـفاف تمام قـدى كه در فرودگاه بين ماو مسافرمان كشيده شده است مثل چيزى كه انگار نيست،اماهست وما می دانيم كه هرگز، هيچوقت، به تمامـى شـاد نخواهيـم بود
كه هرگاه دسـتمان را پيـش آوريم تاشادى را لمس كنيم حتى از نزديك، حتى در آغوشش هم كه باشيم انگشتان مان لايه ای نامرئی از غم را لمس خواهد کرد.
📚دال دوست داشتنی
• حسین وحدانی
وحتى فقط يک بار با خيال راحت به ديوارى تكيه داده و آن ديوار فروريخته و پشتش را خالى كرده است می داند من از چه حرف میزنم
تجربه ی سوگ، يك لايه ى نامريى اما محسوس و واقعى به روى همه چيز دنياى ادم می كشد مثل لاك بی رنگ،مثل سلفون روى غذا مثل شيشـه ى شـفاف تمام قـدى كه در فرودگاه بين ماو مسافرمان كشيده شده است مثل چيزى كه انگار نيست،اماهست وما می دانيم كه هرگز، هيچوقت، به تمامـى شـاد نخواهيـم بود
كه هرگاه دسـتمان را پيـش آوريم تاشادى را لمس كنيم حتى از نزديك، حتى در آغوشش هم كه باشيم انگشتان مان لايه ای نامرئی از غم را لمس خواهد کرد.
📚دال دوست داشتنی
• حسین وحدانی