⋆ lıl star .


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


﹙روحِ پیرِ خسته، تکرارِ اجباراتِ زندگی، نامه‌‍های کوچكِ بینِ شب و دریا، هنرمندی که خود اثر است﹚
ㅤㅤ 𝖢𝖺𝗇 𝗂 𝗄𝗂𝗌𝗌 𝗎 !?
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ 📞:ㅤ᥊ᦅ᥊ᦅ ...
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌t.me/lilst4rx

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


+ متنِ زیرش لطفاً.


Репост из: 𝘗𝘢𝘳𝘪𝘴, 𝘵𝘦𝘹𝘢𝘴
🥁 پست ریپلای شده و متن زیرش + این پیام رو فور کنید دیلیتون و پستی میخوایید رو ریپلای کنید فور کنم یروز بمونه 3>


Репост из: 𝘗𝘢𝘳𝘪𝘴, 𝘵𝘦𝘹𝘢𝘴
\💸 𓂃 𝗉𝗂𝖼𝗄 𝗎𝗉 𝗍𝗁𝖾 𝗉𝖺𝖼𝖾﹙𝗐𝗈𝗐﹚




45 نشه ؟!


دوستش بدارید :(💘




❆ ‌ ‌ ‌‍تپ تپ تپ دانه‌‍ها‍یِ برف رویِ زمین می‌افتادند و زیرِ پا‍یِ رهگذران محو می‌شدند. پشتِ پنجره‌‍یِ اتاقش رویِ صندلیِ راحتیِ همیشگی‌‌‍اش، قهوه به دست نشسته بود؛ همان‌طور که فکر می‌کرد به بارشِ دانه‌‍ها‍یِ ستاره‌‍ایِ سفید نگاه می‌کرد.
به چی فکر می‌کرد ?! به همان دخترِ مومشکی‌‍ای که کتابِ موردعلاقه‌‍اش را به او هدیه داده بود و دیگر اثری از او ندید.
با شنیدنِ تقه‌‍ای به خودش آمد، گربه‌‍ای سفید رنگ پشتِ پنجره‌‍یِ اتاقش نشسته بود و با پنجه‌‍ها‍یِ کوچك‌‍ش به پنجره می‌زد. قهوه‌‍یِ گرمش را کنار گذاشت و پنجره‌ را باز کرد، دست‌‍هایش را به دورِ بدنِ گربه‌ حلقه کرد و آن را به سمتِ داخل کشید. گربه می‌لرزید، سردش بود !
دست‌‍هایش را به دورِ گربه‌‍یِ زیبا محکم‌تر کرد تا بتواند آن را گرم کند، احساس عجیبی نسبت به دانه برفِ کوچك‌‍ـی که دیده بود داشت؛ پس تصمیم گرفت آن را نگه دارد. اسمش را برفك گذاشت ~
- " من هیچ دوستی ندارم، تو تنها کسی هستی که می‌تونی به حرف‌‍هام گوش بدی. "
برفك " میـو " ‍ی کرد و دخترك موفرفری لبخند زد.










Репост из: ‌𝖷𝗑 ⋆ ⟮ 𝖲𝖺𝖿𝖾𝗍𝗒─𝗓𝗈𝗇𝖾 ⟯
-فور‌‌ کنید‌‌ و‌‌ از‌ زیبایی‌ هاتون‌‌ و‌ یا‌ اکانتتون‌‌ بزارید‌ تا‌ ‌من‌ ،
باران‌ شیپتون‌ کنم‌ و‌‌ در‌ قالبِ‌ یه‌ موسیقی‌‌/‌خواننده‌‌ توصیفتون‌ کنم‌ .
لاوندر بهتون آیدل وایب پیشنهاد بده و از بین Kill / Kiss / Hug انتخواب کنه .
میتونید اگر چنل ندارید تو ناشناس هم عکس و یا شات از اکانتتون بدید .


از اونجایی که چیز زیادی تا کریسمس نمونده، خوشحال می‌شم برای من هم از این نامه‌ ‍ها بنویسید تا روز کریسمس بازشون کنم !★




‌‌☆   ׄ  ‍خش خش خش* صدا‍یِ برگ‌‍هایِ پاییزی با هر قدمِ دختركِ مومشکیِ کوچك در خیابانی طویل و بی‌انتها بلند می‌شد. او زندگیِ یك‌‍نواخت و روز‍ها‍یِ خسته‌کننده‌‌‍ای داشت. به آدم‌‍ها‍یِ اطرافش اهمیتی نمی‌داد و متقابلاً کسی هم به حضورِ او توجهی نمی‌کرد.  هرروز در خیابان‌‍ها، رویِ کاشی‌‍ها‍یِ مربع‌‍شکل راه می‌رفت بلکه چیزِ جدیدی پیدا کند که شور و هیجان را به زندگی‌‍اش برگرداند.
یك روز درحالی که لی‌‍لی‌کنان کنارِ خیابان را گرفته بود و می‌رفت، دخترك‌ـی را دید که رویِ چمن‌‍ها‍یِ تازه آب زده شده دراز کشیده و مشغولِ کتاب خواندن است. مثلِ همیشه بی‌‍اهمیت گذشت اما بعد از چند قدم انگار حسی در درونش وادارش می‌کرد برگردد.
دخترك نمی‌دانست می‌خواهد چه کند و هیچ ایده‌‍ای نداشت. ولی دلش می‌خواست بداند که او کیست، چرا اینجا دراز کشیده، و چه چیزی باعث شده بدونِ توجه به اطرافش کتاب بخواند. مسیری رو که رفته بود برگشت، اما دختركِ کتاب‌‍خوان آنجا نبود. با خیالِ اینکه شاید همین اطراف باشد چند قدمِ دیگری جلو رفت. کتابش را جا گذاشته بود ?!
با تردید به سمتِ کتاب رفت و آن را برداشت، سرش را چرخاند بلکه بتواند صاحبش را پیدا کند ولی هیچکس نبود. همینطور که کتاب را بین دست‌‍هایِ کوچیکش نگه داشته بود به سمتِ صندلی رفت و با نشستن رویِ آن نفسِ عمیقی کشید و باز اطرافش را از نظر گذراند. چند ساعتی می‌شد که منتظر بود اما کسی حتی از آنجا عبور هم نمی‌کرد. صفحه‌‍یِ اول را باز کرد و نوشته‌‍ای آنجا دید : " اگر بهم نیاز داری دوبار دست بزن ! "
دختركِ مومشکی کنجکاو شده بود برای همین چشم‌‍هایش رو بست و همانطور که نوشته شده بود دوبار کفِ دست‌‌‍هایش را به هم زد. اما اتفاقی نیوفتاد.
- " چقدر مسخره !! چرا باید همچین چیزی نوشته باشه؟ چه آدمِ عجیبی. ㅠㅠ "
انتظار نداشت اتفاقی بیوفتد اما همان لحظه گرمایِ دستی را روی شانه‌‌‍اش احساس کرد.
- " خیلی وقت بود منتظرت بودم‌. "
سرش را برگرداند و با دیدنِ شخص روبه رویش تعجب کرد. زیباتر از چیزی بود که فکرش را می‌کرد؛ ولی چرا باید یك آدمِ مو سیم‌تلفنی را این موقعِ شب آن هم این طوری ملاقات کند !!







Показано 19 последних публикаций.

41

подписчиков
Статистика канала