— カップル; ch @Slvrangle, yg @HerGije
ارنجش رو محکم به پهلوی فلیکس کوبید و صورت سرخ شدش رو توی یقش مخفی کرد. جیسونگ الان به غلط کردن افتاده بود و هر کلمه رکیکی بلد بود سمت مینهو پرتاب میکرد - البته اون داشت زیر میز حسابی از خجالتش در میومد - ، چون محض رضای خدا، چرا باید چانگبین رو همراه خودش میاورد؟ اون پسر خجالتی بیچاره کراش دیرینه فلیکس بود و خب.. یکم ازش میترسید؟
" آب لب و لوچتو جمع کن لی فلیکس... لعنتی چرا نمیمیری؟"
"چرا باید وسط کلاب بمیرم احمق"
فلیکس با خنده لب زد و در حالی که با نگاهش چانگبین رو میجویید، لبهاش رو تر کرد. گی بودن از پلک زدنش هم مشخص بود و چانگبین به وضوح این رو حس میکرد.
"دوستش ترسناکه."
مینهو با لبخند و چشمهای خمار از مالش زانوی جیسونگ روی دیکش هوم آرومی گفت که بین صدای بلند آهنگ گم شد. چانگبین یکم احساس بدبختی میکرد، یه لی فلیکس ترسناک و گرسنه بهش زل زده بود و اون یکم.. ترسیده و معذب بود؟
با بلند شدن یهویی پسر ریز اندام و نزدیک شدنش، ناخواسته سرش رو پایین انداخت و صورتش گر گرفت. چه مرگش بود؟ الان وقت خجالت کشیدن نبود نه؟
"فکر کنم گرمته، میخوای بریم یه جای خلوت که یکم آروم شی؟"
برخورد لبهای درشت و خیس فلیکس رو روی لاله حساس گوشش حس میکرد.
"ن-نه.. ممنونم خوبم."
صدای خنده ریز پسر با پخش شدن نفسهاش توی گودی گردنش همراه شد.
"بیا.. البته تو قراره گرمای بیشتری حس کنی، میخوام بسوزونمت."
"چی؟ پسره دیوونه قاتل، ولم کن"
چانگبین با وحشت داد زد و به سرعت از پشت میز بلند شد، جلوی چشم های متعجب بقیه به کتش چنگ زد و به سرعت سمت ورودی دویید.
فلیکس با فک باز مونده به جای خالیش زل زد و آب دهنش رو قورت داد.
"یعنی نفهمید باهاش لاس میزنم؟"
ارنجش رو محکم به پهلوی فلیکس کوبید و صورت سرخ شدش رو توی یقش مخفی کرد. جیسونگ الان به غلط کردن افتاده بود و هر کلمه رکیکی بلد بود سمت مینهو پرتاب میکرد - البته اون داشت زیر میز حسابی از خجالتش در میومد - ، چون محض رضای خدا، چرا باید چانگبین رو همراه خودش میاورد؟ اون پسر خجالتی بیچاره کراش دیرینه فلیکس بود و خب.. یکم ازش میترسید؟
" آب لب و لوچتو جمع کن لی فلیکس... لعنتی چرا نمیمیری؟"
"چرا باید وسط کلاب بمیرم احمق"
فلیکس با خنده لب زد و در حالی که با نگاهش چانگبین رو میجویید، لبهاش رو تر کرد. گی بودن از پلک زدنش هم مشخص بود و چانگبین به وضوح این رو حس میکرد.
"دوستش ترسناکه."
مینهو با لبخند و چشمهای خمار از مالش زانوی جیسونگ روی دیکش هوم آرومی گفت که بین صدای بلند آهنگ گم شد. چانگبین یکم احساس بدبختی میکرد، یه لی فلیکس ترسناک و گرسنه بهش زل زده بود و اون یکم.. ترسیده و معذب بود؟
با بلند شدن یهویی پسر ریز اندام و نزدیک شدنش، ناخواسته سرش رو پایین انداخت و صورتش گر گرفت. چه مرگش بود؟ الان وقت خجالت کشیدن نبود نه؟
"فکر کنم گرمته، میخوای بریم یه جای خلوت که یکم آروم شی؟"
برخورد لبهای درشت و خیس فلیکس رو روی لاله حساس گوشش حس میکرد.
"ن-نه.. ممنونم خوبم."
صدای خنده ریز پسر با پخش شدن نفسهاش توی گودی گردنش همراه شد.
"بیا.. البته تو قراره گرمای بیشتری حس کنی، میخوام بسوزونمت."
"چی؟ پسره دیوونه قاتل، ولم کن"
چانگبین با وحشت داد زد و به سرعت از پشت میز بلند شد، جلوی چشم های متعجب بقیه به کتش چنگ زد و به سرعت سمت ورودی دویید.
فلیکس با فک باز مونده به جای خالیش زل زد و آب دهنش رو قورت داد.
"یعنی نفهمید باهاش لاس میزنم؟"