Changlix.


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


𓄲 🐥🐽🐇's Daily // 𝖣𝗐𝖾𝗄𝗄𝗂 + 𝖡𝖻𝗈𝗄𝖠𝗋𝗂

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


— — — — —


. good night – 🏁 창빈




— カップル; ch @Petrichorsb, yg @roziplace

"این رو خودت خواستی"
فلیکس با لبخند گفت و سر انگشت های خراش گرفتش رو روی صورت رنگ پریده و لاغر شدش کشید. اونقدر سرد بود که خون ریخته شده از زخم هاش هم مثل تیکه های یخ بودن.
"نمیخواستم، نخواستم و هیچوقت قرار نیست بخوام."
آروم خندید و نوک بینی گرد چانگبین رو بوسید.
"بذار ببینمت، انقدر حرف نزن."
"من از همه چیز بیشتر دوستت دارم، من همه تورو از همه چیز بیشتر میخوام، میفهمی چانگبینی؟ حتی وقتی عصبانی میشی و مثل یک شیطان واقعی رفتار میکنی من باز هم عاشقتم. منطق رو به خاطر تو میبوسم و کنار میذارم، همه چیز من تویی و این رو باید تا ابد به خودت یاد آوری کنی. مراقب همه چیز من باش."
قطره بزرگ اشکِ گوشه چشم چانگبین رو با لب‌هاش پوشوند و نذاشت صورتش رو خیس کنه، اون قول داده بود تا لحظه آخر مراقب عزیز ترینش بمونه و این کار رو میکرد.
"بمون، اگه التماس کنم میمونی؟"
"نه، من تموم شدم، تو باعث شدی تموم شم بینی. نباید عصبانی میشدی و عصبانیش میکردی، اگه عصبانی نمیشدی شاید من توی بغلت بودم."
چشم های خیس چانگبین گرد شد، بدنش رعشه خفیف ولی ممتدی گرفت. تصور دلیل سرمای دست های فلیکس توی اون ناکجا آبادی که نمیدونست کجاست باعث میشد بترسه.
"دوستم داشتی؟"
'چرا چرت و پرت میپرسی چانگبین؟ بیدار شو، داره میره'
صدای عربده های ناخودآگاهش هوشیارش میکرد، حالا دیگه توی خلاء نبود و اطرافش رو تشخیص میداد.
"من همیشه عاشقتم، بیشتر از نفس هایی که میکشیدم، حالا باهام خداحافظی کن چانگبین. این آخرین فرصتمونه."
به وضوح صدای همسرش رو میشنید، بوی الکل و مواد ضد عفونی کننده، بوی بیمارستان و خون.. خون؟
در شیشه ای ته راهرو باز شد و چانگبین گیج و منتظر، به جسم مخفی شده زیر ملافه ها زل زد.
اون نمیتونست فلیکس باشه، اون اجازه نداشت فلیکس باشه. هر لحظه نزدیک تر میشدن و چشم هاش تار تر.
با اشاره دست مینهو - دکتر جراح فلیکس - پرستار تخت رو وسط راهرو رها کرد و تنهاشون گذاشت.
"آخرین باره، قتلش مشکوکه پس میره پزشکی قانونی. از فرصتت خوب استفاده کن."
با ترس، لبه ملافه رو کنار زد و به صورت سرد پسر خیره شد. زخم بزرگی روی گردنش بود، همون زخمی که قرار بود روی گردن چانگبین باشه ولی حالا چی؟ پوست نرم پسرکش رو نقاشی کرده بود، فقط چون کریستوفر عصبانی بود و میخواست به برادرش حمله کنه. فقط چون کریستوفر مست بود.
میشد مارک پررنگ زیر گوشش رو دید، کار چانگبین بود؛ درست دو شب پیش با لب‌هاش گردنش رو نقاشی کرده بود.
چرا فعل هاش گذشته بودن؟ چون عصبانی شده بود؟ با عذر خواهی چیزی درست نمیشد نه؟
سرش و جلو برد و گوشه لب های زخمی جنازه بی جون فلیکس رو بوسید. نمیتونست درست ببینه، آخرین دیدارشون چرا تار شده بود؟
کمرش رو صاف کرد و با حرص مشتش رو روی چشم‌هاش کشید. شبیه بچه های بی پناهی شده بود که ترد شدن، چانگبین ترد شده بود.
"چجوری زندگی کنم؟ چجوری نفس بکشم؟ حالا، چجوری و برای کی بجنگم؟"

'هشت هفته بعد، جنازه سوخته شده برادر های بنگ رو به روی دشت لاله های سوزنی پیدا شد، به همراه مقدار زیادی براونی.'




— カップル; ch @ImpsychoInfidel, yg @Hiyku

پاهاش رو توی شکمش جمع کرد و با اخم، نق نق کرد. پنجره باز بود و باد سرد روی پوست برهنه بدنش حس ناخوشایندی داشت؛ تنها پوشش هودی گشاد همسایش بود.
سرمایی که دوباره توی اتاق پیچید وادارش کرد چشم‌هاش رو باز کنه و روی تخت بشینه.
"بخواب، میبندمش."
"خوابم پریده."
صورت جمع شده و لحن حرصیش چانگبین رو به خنده انداخت. بعد از بستن پنجره کنار پسر کوچولوی روی تختش نشست و طبق عادت، سرانگشتاش رو روی ساق برهنه پاش کشید.
"میتونم کاری کنم دوباره از حال بری."
سرش رو جلو برد و بوسه ریزی روی چونه گرد و کوچیکش گذاشت و با لررزش بدنش آروم خندید.
"زود وا میدی همسایه کوچولو."
"نمیدم."
"چی نمیدی؟"
فلیکس چند بار پلک زد و بی توجه به فاصله کوتاه بین لب‌هاشون، احمقانه توی فکر رفت. چی نمیداد؟
"خب وا دیگه، وا نمیدم."
آخ آرومش با گاز محکمی که چانگبین از لب‌هاش گرفت خفه شد و ناخواسته به تیشرت مشکیش چنگ زد، همیشه لباس هاش رو چروک میکرد.
"احمق کیوت، احمق. احمق احمق احمق احمق."
فلیکس بین تاریکی اتاق به سختی قابل تشخیص بود و چانگبین خدا رو بارها به خاطر وجود داشتن شب شکر کرد. روشنی روز فقط باعث میشد حریص بشه، مثل الان؛ الان که حریص شده بود.
"چرا بهم میگی احمق؟ انقدر بهم نگو احمق."
"به کسی که عاشقشم میگم احمق."
لب‌های فلیکس کاملاً خودکار آویزون شدن و قلبش درد گرفت، چانگبین عاشق کسی بود؟ پس این همه مدت فقط یه عروسک توی تخت همسایش بود، نه؟ برای همین هیچوقت روزا سراغش نمیومد؟
سکوتِ فلیکس، چانگبین رو به خنده انداخت. احتملاً داشت خودش رو برای مراسم ازدواج چانگبین با کسی که بهش میگه احمق آماده میکرد. خودش رو روی تخت جلو کشید و با لبخند کوچیکی، صورتش رو توی گودی گردن فلیکس فرو کرد و نوک بینیش رو روی کبودی های پررنگ روش کشید.
"من فقط به دوست پسر آیندم لی فلیکس میگم احمق. من فقط عاشق دوست پسر احمقمم."




— カップル; ch @Slvrangle, yg @HerGije

ارنجش رو محکم به پهلوی فلیکس کوبید و صورت سرخ شدش رو توی یقش مخفی کرد. جیسونگ الان به غلط کردن افتاده بود و هر کلمه رکیکی بلد بود سمت مینهو پرتاب میکرد - البته اون داشت زیر میز حسابی از خجالتش در میومد - ، چون محض رضای خدا، چرا باید چانگبین رو همراه خودش میاورد؟ اون پسر خجالتی بیچاره کراش دیرینه فلیکس بود و خب.. یکم ازش میترسید؟
" آب لب و لوچتو جمع کن لی فلیکس... لعنتی چرا نمیمیری؟"
"چرا باید وسط کلاب بمیرم احمق"
فلیکس با خنده لب زد و در حالی که با نگاهش چانگبین رو میجویید، لب‌هاش رو تر کرد. گی بودن از پلک زدنش هم مشخص بود و چانگبین به وضوح این رو حس میکرد.
"دوستش ترسناکه."
مینهو با لبخند و چشم‌های خمار از مالش زانوی جیسونگ روی دیکش هوم آرومی گفت که بین صدای بلند آهنگ گم شد. چانگبین یکم احساس بدبختی میکرد، یه لی فلیکس ترسناک و گرسنه بهش زل زده بود و اون یکم.. ترسیده و معذب بود؟
با بلند شدن یهویی پسر ریز اندام و نزدیک شدنش، ناخواسته سرش رو پایین انداخت و صورتش گر گرفت. چه مرگش بود؟ الان وقت خجالت کشیدن نبود نه؟
"فکر کنم گرمته، میخوای بریم یه جای خلوت که یکم آروم شی؟"
برخورد لب‌های درشت و خیس فلیکس رو روی لاله حساس گوشش حس میکرد.
"ن-نه.. ممنونم خوبم."
صدای خنده ریز پسر با پخش شدن نفس‌هاش توی گودی گردنش همراه شد.
"بیا.. البته تو قراره گرمای بیشتری حس کنی، میخوام بسوزونمت."
"چی؟ پسره دیوونه قاتل، ولم کن"
چانگبین با وحشت داد زد و به سرعت از پشت میز بلند شد، جلوی چشم های متعجب بقیه به کتش چنگ زد و به سرعت سمت ورودی دویید.
فلیکس با فک باز مونده به جای خالیش زل زد و آب دهنش رو قورت داد.
"یعنی نفهمید باهاش لاس میزنم؟"




— カップル; ch @txlsx, yg @Fruid

"صبر کن، اون مسئله یکم برای این که دلیل قهرت باشه مزخرف نیست؟ اه لعنتی چجوری با پاهای کوتاه انقدر تند راه میری؟"
جمله آخرش رو زیر لب گفت تا دوست پسر حساسش چیزی نشنوه، برخلاف عضله های باد کرده و قلب بزرگش یه مغز کوچیک داشت و مسئله های ریز رو تبدیل به کوهی از مشکل میکرد؛ طوری که ممکن بود با شنیدن جملش فکر کنه فلیکس با کسی که پاهای بلندی داره میریزه رو هم و ترکش میکنه!
صدای بلند عربده مرد توی محوطه دانشگاه پیچید و فلیکس برای بار هزارم خداروشکر کرد که تایم کلاسا تموم شده.
"تو با هوانگ هیونجین احمق لاس زدی و به خیانت بزرگت میگی دلیل مزخرف برای قهر؟ خدای من تو وقیهی."
"سو چانگبین گوش بده ببین چی میگم، من شیش ماه پیش این غلطو کردم و تو کل دیشب داشتی با یاداوریش تو تخت کوفتیمون وول میخوردی و حتی بغلم نکردی. ما شیش ماه پیش هیچ نسبتی باهم نداشتیم و خود تو با در و دیوار و درخت لاس میزدی. نظرت چیه ازم بابت رفتار مزخرفت معذرت خواهی کنی؟ تا همینجاش هم خیلی صبر به خرجت دادم."
هردو نفس نفس میزدن و عده کمی از دانشجو ها که برای پروژه هاشون مونده بودن از پشت پنجره آزمایشگاه به پسر همیشه آرومِ دانشگاه نگاه میکردن که سر دوست پسرش داد میزد. فقط سو چانگبین میتونست انقدر اهمیت داشته باشه که لی یونگ‌بوک داد و فریاد کنه!
"باشه.. نباید یادآوری میکردم. متاسفم."
چانگبین با دیدن صورت سرخ از عصبانیت پسر گفت و دست به سینه توی همون فاصله زیاد ایستاد.
"ولی از این به بعد حتی اگه سم مهلکی خورده باشم که پادزهرش توی دست هوانگ هیونجین باشه، تو. سمتش. نمیری."






کاپل سناریو هم چانگلیکسه، شخصیت کرکتر ها و وایبشون رو طبق وایب شماها مینویسم-
Ch: changbin
Yg: yongbok (felix)


— ☁️ chy's challenge .

این پیام رو فوروارد کنین توی دیلی هاتون تا من از بین دیلی ها [ با سلیقه خودم ] کاپل انتخاب کنم و سناریو بنویسم.
دیگه فوروارد نکنین.


Репост из: ʿ ☾︎ 𝗇𝖾𝗉𝖾𝗇𝗍𝗁𝖾𝗌
از ته ته ته ته ته دلم آرزو دارم یه بار تو صورت چانگبین داد بزنم " تو بهترینی مرتیکه انقدر به مغز گندت فشار نیار و فکر نکن، خوشم نمیاد خودت رو درگیر بهتر بودن میکنی وقتی بهترینی"


چانگبین خیلی برام عزیزه. فقط چانگبین نه ها، کل استری کیدز یه بخش بزرگی از زندگیم رو تشکیل دادن.
اونا کسایین که من میتونم به استعداد، زیبایی و جذابیت های فوق‌العادشون - از هر نظر- افتخار کنم و این همش نیست؛ اونا یه خانواده واقعین و نمیدونم چطور توصیفشون کنم؟ چون الان عده زیادی از مردم حتی با نسبت خونی هم یه خانواده واقعی نیستن:).
میخوام بگم این هشت نفر اونقدر بزرگ شدن و کنار هم رشد کردن که برای هم کافی باشن، برای ما کافی باشن و با این بالغ شدن به ما هم کمک کنن و مدام به ما و هم دیگه عشق بدن.
کریستوفر بنگ ممنونم ازت باشه؟ خیلی ممنونم.


Репост из: lolita's safe place
میخواد همزمان بگه "من یه مرد کامل و جدی با همه مشخصه های مرد بودنم" و "کیوتم، از همه کیوت ترم، نانازم، مراقبم باشین من کیوت ترینم بغلی ترینم" داری باهام چیکار میکنی مردک


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
• 당신의 유일한 사람이 되게 해주세요 - chy -


04 . 🥕 𓏔 "나에게 키스해주세요, 숨을 쉬게 해주세요"



Показано 20 последних публикаций.

113

подписчиков
Статистика канала