#هیس!
سکوتش نشان از بی حس و حال بودنش میداد
ساعت قدیمی و قهوه ای رنگش از کار افتاده بود
دلش خوابیدن میخواست!
نه برای یک ساعت...
برای یک عمر...!
داشته هایش را از دست داده بود؛اصلی ترین بخش وجودش به تیره ترین رنگ ها در آمده بود ولی به گفته ی خودش این رنگ ها را دوست داشت چون با دیدنشان یاد آن تکه ی وجودش را حفظ میکرد،تکه ای که باعث پدید آمدن این رنگ ها روی روحش بود.....
پیانوی قدیمی ته سالن تنها دوست او در این سال های اخیر بود...بدون آنکه چیزیبگوید به فرد آرامش میداد...
ولی اکنون خانه در سکوت فرو رفته بود....سکوتی سهمگین ولی پر از انفجار ثانیه ای و این یعنی درد..!
سکوتش نشان از بی حس و حال بودنش میداد
ساعت قدیمی و قهوه ای رنگش از کار افتاده بود
دلش خوابیدن میخواست!
نه برای یک ساعت...
برای یک عمر...!
داشته هایش را از دست داده بود؛اصلی ترین بخش وجودش به تیره ترین رنگ ها در آمده بود ولی به گفته ی خودش این رنگ ها را دوست داشت چون با دیدنشان یاد آن تکه ی وجودش را حفظ میکرد،تکه ای که باعث پدید آمدن این رنگ ها روی روحش بود.....
پیانوی قدیمی ته سالن تنها دوست او در این سال های اخیر بود...بدون آنکه چیزیبگوید به فرد آرامش میداد...
ولی اکنون خانه در سکوت فرو رفته بود....سکوتی سهمگین ولی پر از انفجار ثانیه ای و این یعنی درد..!