"اتاقی که خود را در آن یافتم، بسیار بزرگ بود با سقفی بلند. پنجره ها باریک، بلند و نوکتیز بودند و آنقدر از کف بلوطی تیره فاصله داشتند که از داخل اتاق دسترسی به همه ی آنها غیر ممکن بود. پرتوهای بی رمق نور قرمز از میان شیشههای مشبک میتابید و به قدر کافی اشیای مهم اطراف را متمایز میساخت؛ با این وجود چشم بیهوده میکوشید تا به زوایای دورتر تالار یا به اعماق سقف طاقدار و منبت کاری شده راه یابد. پردههای چین دار تیره از دیوارها آویخته بود. مبلمان بسیار فراوان، قدیمی و مندرس بود. کتاب و سازهای بسیاری در گوشه و کنار اتاق پراکنده بود، اما فضای اتاق با داشتن این چیزها نیز جانی نداشت. احساس کردم در هوای حزن آلودی نفس میکشم. اندوهی عبوس، ژرف و علاج ناپذیر هوا را آکنده بود."
• سقوط خانه ی آشر؛ ادگار آلنپو.
https://t.me/Lordnickho
• سقوط خانه ی آشر؛ ادگار آلنپو.
https://t.me/Lordnickho