"مهم نیست. هرجا باشم میتونم از رو چراغای هاوانا خودم رو به ساحل برسونم. هنوز دو ساعت به غروب مونده و شاید اون تا پیش از غروب رو آب بیاد. اگه نه شاید با در اومدن ماه رو آب بیاد و اگه نه شاید با در اومدن آفتاب رو آب بیاد. هیچ جام درد نمیکنه و قوی و سرحالم و این اونه که قلاب تو دهنش فرو رفته. اما عجب ماهی ای و عحب زوری. حتما دهنش رو سفت بسته و نخ رو محکم تو دهنش نگه داشته. کاش میتونستم ببینمش. کاش فقط یکدفعه میدیدمش تا حریفم رو بشناسم."
•پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی.
https://t.me/axivic
•پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی.
https://t.me/axivic