1992


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


Allons nous danser ?
@Countvi

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


رومنس @Countvi


Репост из: لیلیـوم '
─ این پیام رو فوروارد کنید تویِ دیلیتون تا بهتون ویسپر بدم و زیرش آیدیتون رو بذارید و بگید که درتی می‌خواید یا رومنس. ظرفیت : ۳۰. [ فقط پابلیک ]


Репост из: Where's Mahdi?
خب بازم جمعه شد. مثل هر هفته چنلایی که به حمایت نیاز دارن فور کنن!
محدودیتم نداره چنلاتون میزارم تا 12 شب بمونه. 🚸‌




"On ne voit bien qu’avec le Coeur."




اون درست مثل شاهزاده ها بود ...
پرقدرت و با اصالت.


زندگی مثل یه هزارتو میمونه...
ما مثل آدمایی هستیم که از جنگیدن واسه فرار از هزارتو خسته شدن
به جاش ترجیح میدن توی این هزارتو زندگی کنن
-desiree




دم عمیقی گرفت و سرش و پایین انداخت
نگاه فرد رو به روش هنوز روش بود
اما اصلا حواسش به اطراف نبود
+هی ، اقای کیم لطفا ادامه ی کارتون رو بگید باید برم
سرش و با شدت بالا آورد و نگاه متعحبی به فرد رو به روش انداخت
-ببخشید ... کارم؟ من که کاری نداشتم
مرد مسن رو به روش نگاهی به سرتاپای همسایه ش کرد و با تاسف سرش و تکون داد
+شما اومدین اینجا و ازم درخواست کردین پول شارژ ساختمون رو پرداخت کنم و قرار بود هزینه ش رو بهم بگید ...فراموش کردید؟
چشماش و هی با تعجب به اینور و اونور حرکت میداد و دستپاچه ازینکه باز هم فراموشی گرفته لبخند شل و ولی تحویل همسایه ش داد
+عااا درسته درسته هزینه
هزینه ی ساختمون رو روی تکه کاغذی نوشت و تحویل داد خواست بره که دوباره خطاب همسایه ش قرار گرفت
+اقای کیم چیزیو فراموش نکردید؟
-فراموش؟ چیو ؟
+... میخواستید که قهوه تون رو از دستم بعد نوشتن بگیرید ... فک ..فکر کنم سرد شده چون از صبحه روی کانتر مونده
اخمی کرد ولی یادش نمیومد کی قهوه گرفته و بی دلیل تحویل همسایه ش داده
با اخم برگشت و نگاهی کرد : ممنون فکر کنم به پزشک بیشتر از قهوه نیاز پیدا کنم
-فراموشی
"ژنرال ویکتور"




دستای سردشو تو آغوش گرفت ،محکم به خودش فشارشون داد و شروع کرد مثل همیشه با خودش حرف زدن:
-بس کن لعنتی الان وقتش نیست... نمیخوام جلوی مهمونا چیزیمون شه !
هی جلوی آیینه ی دسشویی با خودش صحبت میکرد تا بتونه فشار عصبیش و اروم کنه
-فقط یه امشب و تحمل کن بعدش میخوابی ایندفعه ام قول میدم قرص قوی تری بهت بدم تا تشنج نکنیم ، ازت خواهش میکنم به خودت بیا
-Sin
"ژنرال ویکتور"








جیهوپ لبخندی زد و زیر لب گفت :
+آچا ... اسمه خیلی قشنگیه ... یعنی پرستیدنی

جونگکوک لبخند غمگینی زد و گفت :
_شک ندارم پدرش انتخابش کرده
+چطور ؟
_اون همیشه کسایی که دوسشون داره رو میپرسته ...
-desiree




+" دو دلداده با ستارگان قِران ، دیده بر حیات گشایند ؛ و رخداد شوم رقتبار ، همراه مرگشان ، نزاع نیاکان را به خاک سپارد ... و لجاجت خشم پدرانی که جز با مرگ فرزندان پایان نمیابد . "

دزیره _ جانگ جیهوپ (رومئو و ژولیت)


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram


مدویدنکو: چرا همیشه لباس سوگواری می پوشی؟
ماشا: لباس سیاه می پوشم تا با زندگی ام مطابقت داشته باشم، من غمگینم.

Показано 20 последних публикаций.

57

подписчиков
Статистика канала