«و لکل امةٍ اجلٌ...»
در خود، درون آینه ها خیره می شوم
دوران عاشقانه سرودن گذشته است
+مهدی حمیدی
*هر چیزی یک دوره ای دارد آقا! این دوره به طورِ طبیعی به سنِ آدمی ارتباط دارد. مثلا به طور طبیعی آدمی تا یک زمانی می تواند انتخاب هایِ بزرگ و عمیق انجام بدهد. تا یک زمانی می تواند عاشقِ شوریده ِ مجنون وش شود... اما این دوره ای بودنِ امور از جهاتی می تواند مستقلِ از زمان بیرونی هم عمل کند. می بینید که این آقا با این که یک احساسات عمیقِ سرشاری در دلش موج می زند و در اوج جوانی هم می باشد و ممکن است یک دخترِ خوبِ پاک رویی هم رو به رویِ زندگی اش باشد اما او تحمل این بارهایِ گران را نداشته باشد. چرا که چیزی در برهه ای از زمان به علتِ فعلی که خداوند حکیم اراده کرده است، در زندگی اش رخ داده که او را از درون و تکویناً موردِ هجومِ دردهایِ متوالی و لاینقطع قرار داده و این هموم و آلام رشته ی امل را بریده باشد و به کلی خیال عشق را از او گرفته باشد... نکته ی مغفول مانده را ملایِ صهبا در حاشیه ی کتاب نصاب العشاق فی امور الشاقّ ذیلِ عنوان «کیفت فعل خداوند درباره ی او» متذکر می شود که حقیر آن را ترجمه کرده است به این امید که خالی فایده ای نباشد: خداوند از آن جایی که دوست دار دل هایی است که قابلیت عاشقی را دارند آن ها را بعضِ اوقات اول به محبت سیه چشمی دچار می کند تا که ذره ای حتا شده باشد به مجاز از امورِ محبتی به او بچشاند و بعد با انواع بلایا و امور و سردی ها و بی مهری ها و فجایع کذایی مورد هجوم قرار می دهد تا که دلِ آن عزیز را از هر چه غیر است برهاند...و او را به کمالِ انقطاع برساند...اللهُ لطیفٌ بعبادِه.
**این مهدیِ حمیدی، رفیق فابریکِ عزیزِ دلِ ماست.صنمی با آن شاعر که می گفت «گر تو شاه دخترانی/ من خدای شاعرانم» و هم نامِ مهدیِ ما بود و از قضا هم اهل شیراز بود، ندارد... (توی پرانتز بگویم که همان آقا را مهدیِ اخوان ثالث در مقاله ای در جلد دوم مقالاتش چنان مورد ملاطفت قرار داده بود که گمان کنم یارو تا به ابد کمر راست نکند راجع الی هناک...)مهدیِ ما هیچ ادعایِ خدایی ندارد البته هر چند به زعم حقیر از آن شاعرک بسیار بسیار بلندبالاتر است. که سر بلندیِ ما در بندگی و تواضع و خاکساریِ ماست.
.
.
.
@mojam_69
در خود، درون آینه ها خیره می شوم
دوران عاشقانه سرودن گذشته است
+مهدی حمیدی
*هر چیزی یک دوره ای دارد آقا! این دوره به طورِ طبیعی به سنِ آدمی ارتباط دارد. مثلا به طور طبیعی آدمی تا یک زمانی می تواند انتخاب هایِ بزرگ و عمیق انجام بدهد. تا یک زمانی می تواند عاشقِ شوریده ِ مجنون وش شود... اما این دوره ای بودنِ امور از جهاتی می تواند مستقلِ از زمان بیرونی هم عمل کند. می بینید که این آقا با این که یک احساسات عمیقِ سرشاری در دلش موج می زند و در اوج جوانی هم می باشد و ممکن است یک دخترِ خوبِ پاک رویی هم رو به رویِ زندگی اش باشد اما او تحمل این بارهایِ گران را نداشته باشد. چرا که چیزی در برهه ای از زمان به علتِ فعلی که خداوند حکیم اراده کرده است، در زندگی اش رخ داده که او را از درون و تکویناً موردِ هجومِ دردهایِ متوالی و لاینقطع قرار داده و این هموم و آلام رشته ی امل را بریده باشد و به کلی خیال عشق را از او گرفته باشد... نکته ی مغفول مانده را ملایِ صهبا در حاشیه ی کتاب نصاب العشاق فی امور الشاقّ ذیلِ عنوان «کیفت فعل خداوند درباره ی او» متذکر می شود که حقیر آن را ترجمه کرده است به این امید که خالی فایده ای نباشد: خداوند از آن جایی که دوست دار دل هایی است که قابلیت عاشقی را دارند آن ها را بعضِ اوقات اول به محبت سیه چشمی دچار می کند تا که ذره ای حتا شده باشد به مجاز از امورِ محبتی به او بچشاند و بعد با انواع بلایا و امور و سردی ها و بی مهری ها و فجایع کذایی مورد هجوم قرار می دهد تا که دلِ آن عزیز را از هر چه غیر است برهاند...و او را به کمالِ انقطاع برساند...اللهُ لطیفٌ بعبادِه.
**این مهدیِ حمیدی، رفیق فابریکِ عزیزِ دلِ ماست.صنمی با آن شاعر که می گفت «گر تو شاه دخترانی/ من خدای شاعرانم» و هم نامِ مهدیِ ما بود و از قضا هم اهل شیراز بود، ندارد... (توی پرانتز بگویم که همان آقا را مهدیِ اخوان ثالث در مقاله ای در جلد دوم مقالاتش چنان مورد ملاطفت قرار داده بود که گمان کنم یارو تا به ابد کمر راست نکند راجع الی هناک...)مهدیِ ما هیچ ادعایِ خدایی ندارد البته هر چند به زعم حقیر از آن شاعرک بسیار بسیار بلندبالاتر است. که سر بلندیِ ما در بندگی و تواضع و خاکساریِ ماست.
.
.
.
@mojam_69