عرض بنده آن است که اگر حقیقتی در عالم هست که انسان میتواند با آن حقیقت یعنی حضرت حق مأنوس شود، حتماً نوع زندگی انسان در قبال اُنس با آن حقيقت باید مدیریت شود. حال سؤال این است؛ آیا اصولگرایی که بنده هم به یک معنا خود را جزو آن میدانم، توانسته است زندگی خود را در راستای اُنس با حضرت حق مدیریت کند؟ در حالیکه دو نوع اصولگرایی فعلاً در میان است؛ یک نوع آن میگوید: من از آن اُنس عقب میافتم اگر مشغول مبلمان شوم. یک نوع دیگر اصولگرایی هست که میگوید آن نوع زندگی نیمه اشرافی با اصولگرایی تنافی ندارد، زندگی مرفه دارم و نمازم را هم میخوانم، به شکلی میخوانم که شریعت بپذیرد، راست میگوید. بنده اين نوع دينداران را دیندار میدانم و معتقدم اینها به سعادت میرسند؛ ولي بنده از اين مسير حركت نميكنم و مسیری که حضرت امام«رضواناللّهتعالیعلیه» برای ادامهی انقلاب گشودند، این مسیر نیست.
شخصیت بنده در فضای انقلاب اسلامی شكل گرفت؛ با گرایشی که می شود اسم آن را یک گرایش سلوکی گذاشت. البته این بدین معنا نیست که من سالک هستم، آری! به این معناست که طالب آن هستم. یعنی «اُحِبُ العارفین و لست منهم». در هر صورت به این معنا عرض کردم نمیتوانم با اصولگرایی سنتی یگانه شوم.
+استاد طاهرزاده
* کل مطلب این جاست: http://lobolmizan.ir/post/1447
.
.
.
@mojam_69
شخصیت بنده در فضای انقلاب اسلامی شكل گرفت؛ با گرایشی که می شود اسم آن را یک گرایش سلوکی گذاشت. البته این بدین معنا نیست که من سالک هستم، آری! به این معناست که طالب آن هستم. یعنی «اُحِبُ العارفین و لست منهم». در هر صورت به این معنا عرض کردم نمیتوانم با اصولگرایی سنتی یگانه شوم.
+استاد طاهرزاده
* کل مطلب این جاست: http://lobolmizan.ir/post/1447
.
.
.
@mojam_69