بهارِ توبه‌شکن


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


اینجا مترصدجانان بود و از عید قربان توبه کردیم تا دیگر از آنکسی که روزی #آرام‌دل‌بی‌قرارمان بود نگوییم
وبلاگ
http://mamdk.blog.ir/
پیام ناشناس در خدمتم😊
https://t.me/BiChatBot?start=sc-142232957

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


Репост из: @BiChatBot
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
https://t.me/mtrssd/2219

هر کسی صحبت مادر نرود در گوشش حقش آن است که یکروز پشیمان بشود؛)

آبی


Репост из: @BiChatBot
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
عشق وجود دارد ؛
فقط بعضی ها مثل آیدا می مانند
شاملو میسازند
بعضی هاهم مثل ثریا میروند
و شهریار را میکشند ...


#سجاد_ابطحی


مـادرم گفت کـه عـاشـق نشـوی گفتـم چشـم ...!
چشم های تـو مـرا ، بـی خبـر از چشمم کـرد...!

#محمد_مهدی_شفیعی


گفته بودند که عاشق بشوی میمیری
اولین تجربه ام بود چه می دانستم ....

#فاطمه_غیاث_آبادی


Репост из: توییتی
غذایمان را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم نه تصویر غذایمان را🙂

@TweetyChannel | no one


Репост из: منِ او
دلتنگی های آخر شب هر کس،
هیچ شعبه ی دیگری ندارد!
یکی عکس میبیند...
یکی اهنگ گوش میدهد...
دیگری پیغامها را مرور میکند...
یکی...
انتخاب با شماست!
#علی_قاضی_نظام


بعد از عصر و غروب داغون حالم خوب شده بودها
الان دنبال فایلی میگشتم
یهو رسیدم به فایلی به نام جواب نامه 3 ، باز کردم و خاطراتی برام زنده شد 😊😊😊


نازنین یک لحظه در فکرم کمی آرام گیر
خسته‌ام از بس نمازم را از اول خوانده‌ام


کاش کسی هم بود ما را واقعا دوست می‌داشت😔


#به_دعایتان_بدجوری_محتاجم


با تنها چیزی که میتونم خودمو یکم آروم کنم اینه که ؛ میگم عیب نداره
باشه تو دنیا رو بگرد اگه کسی پیدا کردی که بیشتر از من دوسِت داشت ، برو با اون باش منم دیگه کاریت ندارم.


دلمون پوکید از بس فکر کردیم و فکر کردیم و فکر کردیم
آخرش هم به‌جایی نرسیدیم.


همین طوری
رو چرک نویس های مغازه

#دست_نوشته_هام


می‌خواهم اعتراف کنم
اعترافی از روی صداقت
و شاید از حماقت.

هر چند تلاش میکنم فراموشت کنم. گویا قرار نیست موفق شوم.
پست آخر را خواندم و قبلی و قبلی‌تر .
چرایش را هنوز هم نمیدانم .
عکس پروفایلت رو هم چک کردم😢

واقعا از من بعید بود!
توبه میکنم.


اول خواستم کمی تغییر بدم، بعد گفتم بذار همونی رو بفرستم که سه سال پیش نوشتم.
حتی پی‌نوشتش :(


فصل پائیز :
فصل عاشقی ...

اما چرا به پائیز فصل عاشقی میگویند؟
چند وقتیست ذهنم درگیر این موضوع شده
جواب‌هایی هم به ذهنم آمده
اما ،
یه دلیل بی منطق ؛
وشاید مسخره ،
و اونم اینه که در آغاز این فصل با تغییرات ساعات رسمی کشور،
در اولین شب دوبار ساعت 00:00 میشود
یعنی تو یک شب دو تا ساعت صفر عاشقی داریم.

فکر کنم این دلیل بی منطق برای آغاز یک فصل عاشقی کافیست!


پ ن : با آرزوی پایان خوش برای تمام عاشقان


96/06/28


گاهی شَب ،
زیر پتو ،
امن ترین جا برای
خالی کردن بغض های چند ماهه است ..
دانه دانه بغض های خفه شده ات را
رها میکنی و
حرف های نگفته ات را
رو به دیوار میگویی ..
وَ صُبح بلند میشوی و لبخند میزنی ؛
بی آنکه کسی بفهمد
شَب گذشته چه اتفاقی افتاده است ..

#شاینی_امیری
#صبح_بخیر


Репост из: @BiChatBot
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
https://t.me/mtrssd/2201
ممد نوشابه هم نمیخوره از این کارای مضر بکنه 😐


لذت خاصی نبردم ازش .
اما سال ۹۵ بر اساس برخی اتفاق‌ها دوست داشتم دوباره امتحانش کنم.
اما چون فکر کردم آرام‌دل‌بی‌قرار اصلا خوشش نمیاد . منم اصلا به سراغش نرفتم ‌.

الان هم اصلا دوست ندارم.


اگه بگم لب به سیگار نزدم دروغه
بچه بودم با چوب گل ختمی یچیزایی درست می‌کردم. که بابام فهمید و
فَوَقع ما وقع

۱۶ سالم بود خونه خاله با شوهر دختر خاله یکی دو بار قلیون سنتی کشیدم و باز بابام فهمید این بار با ملایمت برخورد کرد‌.

پشت کنکور بودم و میرفتم سرِکار
انبار داری یه مجتمع ۲۵۵ واحدی مسکن مهر رو میکردم ‌. چند ماه مونده به کنکور در خواست تسویه کردم و قرار شد یه ماه نیمروز برم و به مسئول جدید چم و خم کار رو یاد بدم.
مسئول جدید از اونایی بود که از زرنگی خودشو زده بود به گیجی . یه مرد حدودا۵۰ ساله.
واقعا اون نیمروز به اندازه کل روز خسته میشدم.
تو اون یه ماه هفت هشت بار از سوپری دو کوچه بالاتر یه نخ سیگار خریدم و میومدم خونه اگه کسی نبود ، تو حیاط میکشیدم .

Показано 20 последних публикаций.

30

подписчиков
Статистика канала