ֶָ ˖ ݁ ٬٬ ࣪کتابخانــهِ مردی به نام اوه


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


نامہ هاے قدیمے لا بہ لاے ڪتاب هاے خاڪ گرفته..📜☕
𝐓𝐚𝐥𝐤 ... http://t.me/HidenChat_Bot?start=6690221660
کافه کوچیکــم : https://t.me/exulansisOh

Связанные каналы  |  Похожие каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


𓄲₊˚.  ִ ໋.ˑ ִ ᥐʾ ֛🧦


کاش میتونستیم بعضی روز های زندگیمون رو تو یه شیشه کوچیک بریزیم و نگهشون داریم، اونجوری هروقت نیاز داشتیم میتونستیم بهشون سفر کنیم و دوباره اون روزارو زندگی کنیم


نمیدونم بعد پاییز قراره چجوری عاشقی کنیم...


ִ ۫ ּ 🕯⭑امروز صحبت از برف نبود، یا قهوه های داغ و کاغذ های کاهیــِ داخل دفترچه اش، حرف از هوای سرد و آسمون قرمز نبود، حرف از گرمای کنار شومینه و یا پالتو های بلند کتان هم نبود...
امروز با همه روز های اوه فرق میکرد ، برگه های دفترش پر شده بود و ذهن خسته ای که داشت افکارش رو درون خودش خفه میکرد بیشترین درد بود،،،
غم، واژه آشنایی بود...کمی تلخ و کمی دوست داشتنی،
اوه همیشه غم رو بغل میکرد ؛ اعتقاد به اینکه غم رو باید دوست داشته باشیم و کنارش زندگی کنیم براش خیلی باارزش بود...
کتاب هایی که خونده بود اینطور بهش یاد داده بودن که غم زیباست و افرادی که غمگین هستند روحی پر از زیبایی دارند، روحی که میتونه اون هارو از زمین جدا کنه و برای غرق شدن در آرامش شروع به بافتن رویاهاشون کنه...
امروز اوه غمگین تر از همیشه بود، غم رو بغل کرده بود و به آینده ای فکر میکرد که باز میخواست بنویسه، عاشقی کنه و در کنار عاشق های درون داستان هاش زندگی کنه :)
𓏲 ִֶָ ✉️ 𝐑𝐨𝐦𝐞𝐨 𝟏𝟗𝟓️️𝟒 𝐄𝐧𝐠𝐥𝐚𝐧𝐝




‌𖧷 𖡎◞🍪𓏲  ࣪˖ 𑁍 ࣪˖ 𓂃🎄 . ࣪ ˖
࣪˖ ˖ ࣪ جوراب های نخیِ آویز شده به شومینهـ... بوقلمون سرخ شده ، کوکی های داغ ، سرما و برف سنگین ، قهوه های آخر شبی ، جعبه های کادوییِ کوچیک و بزرگ ، درخت کاج و ریسه های رنگی ، آبنبات های سبز و قرمز ، سورتمه بابانوئل و داستانِ گوزن های پرنده ،،،، کریسمس وایب زیادی گرمی میده جوری که آدم دوست داره زمستونی که تازه رسیده رو بغل کنهـــ...
ּ   ִ  ۫   ˑ ֗  ִ   ˑ    ּ۫  ּ   ִ  ۫   ˑ ֗  ִ   ˑ    ּ۫  ּ   ִ  ۫   ˑ ֗  ִ   ˑ    ּ۫  ּ   ִ  ۫


ولی من جدن دلم کریسمس میخواست....
همون لحظه یادم میوفته خودمون یلدا داریم: :)))))🧦.🍉.📻


حال را دریابید، فقط زمان حال. لحظه ای بعد، همه چیز تغییر خواهد کرد؛ زاغ از روی حصار می پرد، خورشید به بالاترین نقطه در آسمان می رسد و سایه پرچین کوتاه تر می شود... نمی خواهم بگویم که این تغییرات، خوب هستند یا بد؛ فقط کمی بعد همه چیز متفاوت خواهد شد. بنابراین، درست در همین لحظه باید بایستیم و هوای سردی که بینی را می سوزاند، احساس کنیم، به کوچک ترین صداهای ممکن گوش دهیم و انعکاس بی نظیر نور خورشید روی برف ها را تحسین کنیم.




به طرز عجیبی دوس دارم کتاب سایه های میان مارو بخونم...


می دانستم عشق قرار بود چه باشد: وسواس با رگه هایی از تهوع.




نیازمندی : مقداری ساحل و شب مهتابی...


من بدون در نظر گرفتن خط مرزی ، نژاد ، جنگ ، سیاست و تمام واقعیت هایی که تو این دنیای پر از کثافت وجود داره به تمام کشور هایی که مردمش هنوز به هنر اهمیت میدن عشق میورزم....


مارگارت آتوود تو کتاب چشم گربه نفرت رو به خوبی بیان کرده و نوشته : نفرت آسان تر بود. اگر از آن ها متنفر بودم، می دانستم چه کار کنم. نفرت روشن و واضح است، فلزگونه، یک سویه، بی تزلزل، برعکس عشق.


🍥𓂃ִ𔘓 ؛ ៹ˑ    ּ۫  ּ   ִ  ۫   ˑ   ּ۫  ּ   ִ  ۫  . ⊹ ꓹ   ˑ ֗  ִ..  ࣪.⌁ 𑁍 ࣪ ˖


وایبی که این روزا دارم زیادی یکدست و آرومهـــ
نیاز به یه اتفاق جدید دارم، یه پیشرفت بزرگ که هروقت به آیینه نگاه میکنم لبخند بزنم


چی میشد اگه انقدر شبیه به ماه نبودی :)؟...


خیلی وقتا به طور جدی نیاز دارم فرار کنم،
از همه چی ... زندگی، آدما ، گوشی، شلوغی، حرف،...
فرار کنم و به جاش برم به یه کلبه کوچیک وسط جنگل و باقیه عمرم رو با نقاشی کردن و نویسندگی ادامه بدم...



Показано 20 последних публикаций.

866

подписчиков
Статистика канала