دوست دارم همیشه توی خیابون باشم و به مردم نگاه کنم که چطور پشت تلفن حرف میزنن، میخندن و دست توی دست همدیگه راه میرن و از دکۀ کنار پیاده رو روزنامه میخرن. به ساختمون ها نگاه کنم که چطور رنگ و روشون رفته و سقف هاشون شیروونیه. به گلدون هایی که کنار پنجره گذاشتن، درخت های بلند اطراف خیابون، مردمی که توی کافه های دنج نشستن و کتاب میخونن. دغدغه هاشون روی شونه سنگینی میکنن، ولی لذت میبرن. من هم لذت میبرم. از بوی مطبوع نم، حس کردن آدم ها. از همه چیز. و این قشنگه. خیلی قشنگ!