It's me


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


+ب چی میخندی!؟
-رنج هایم.

Связанные каналы  |  Похожие каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций




مرسی که هستید و می‌شنوید منو❤️


Репост из: Hidden Chat
ماتورو با محتوا هایی که میزاری دوس داریم.چنلت بینهایت قشنگه:)


دوستان هرکس از چنل و محتوایی که میزارم خوشش نمیاد لفت بده خواهشا، حتی اگر چنل دارید و منم عضوش هستم.
یه چیزی که تو این مدتی چنلم رو پابلیک کردم دیدم اینه که وقتی طرف میاد تو چنلت و اونم چنل داره انگار وظيفه دارم منم تو چنلش باشم و بالعکس؛ وقتی من تو چنل یکیم حتما اونم باید اینجا با‌شه! و این بنظرم خیلی مسخرست. من شاید از محتوای خیلی چنلا خو‌شم نیاد یا اصلا دوست نداشته باشم تو چنل شخصی هیچ آدمی باشم و اصلا برام مهم نباشه طرف زندگیش چجوری میگذره، و شما هم شاید اینجوری باشید.
پس اگر اینجا رو دوست ندارید خیلی راحت بدون درنظر گرفتن چیز خاصی لفت بدید.❤️


من ته نیا توم ده وی.


📚سفر به انتهای شب
✍لویی فردینان سلین
#کتاب


من اون سیبیم که تو هنوز گاز نزدی آدم.


مثل غم، تنها کلیشه زندگی من.


Репост из: گربه‌ای که پیتزا می‌خواد
من حوصله ندارم . خسته‌ام . از خودم از آدما از اینجا . از آینده نامعلومی که در انتظارمه . از خواسته‌هام که فرسنگ‌ها ازم دورن . از توضیح دادن انتظاراتم . من از همه چیز خسته‌ام .


Репост из: سَرو
《به مناسبت روز جهانی خر》
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ
ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ
ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نَرُﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐُﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑَﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟
ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐِ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟
ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ
ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ

|ایرج میرزا|


ترسم از مرگ اینه بمیرم و اون دنیا بفهمم خدا هم دیکتاتوری بیش نیست.


مرگ تعصب، تولد اخلاق است.








در زندگی باید آمادگی برخورد با هر چیزی رو داشت. زندگی پیش بینی ناپذیرست و ما دراین چرخه پرازدحام باید طاقت بیاریم.
خیلی ازمواقع تلاش کردن برای بدست آوردن یا شاید حتی نگه داشتن و محافظت کردن هم کافی نباشد. این ماییم که باید بپذیریم و ادامه دهیم. این سه سالی که دشوار برمن گذشت یادم داد که محدود کردن امید به یک کار، انسان، خانواده یا هرچیز دیگری اشتباهی سخت، سخت است. امید را نباید به یک چیز خاص گره زد. امید را نباید محبوس کرد؛ باید آنرا همانند پرنده ای آزاد در آسمان رها کرد تا هر دفعه بیشتر از دفعات قبلی بتواند اوج بگیرد. بتواند بالا رود تا دریچه ای دیگر برای ورود به آن کشف کند یا حتی شاید بسازد.
امید چیز عجیبی ست. مدام بین بودن و نبودنش درحال کشمکشی فارغ از اینکه او هیچ وقت نمی‌تواند تورا رها کند. امید های مرده مقدمه به وجود آمدن امیدهای تازه اند و درک همین یک چیز می‌تواند نیروی خارق‌العاده ای را برای ادامه زیستن به تو ببخشد.
امید همیشه وجود دارد و اگر روزی تو خودرا ناامید دیدی بدان که به پرتره اشتباهی خیره شده ای و فقط کافیست چشمانت را درجهت درستی بچرخانی تا آن امید کوچک نو متولد شده را بیابی و برای بار دیگری شکوفه ای سر دهد و تمام دنیایت را سرسبز کند.


-چرا بیشتر مواقع تو فکری؟
پکی دیگر به سیگارش میزند. قهوه نسبتا سرد شده اش را مینوشد.
+نمیدانم ژوزف. شاید چون فکرها بدون اینکه تو بخواهی به سراغت می آیند. درست مثل بدبختی ها.
-حالا به چی فکر میکنی؟
+هممم...به اینکه شاید بهتر بود من در دنیای آدم ها موجودیت پیدا نمیکردم.
-چرا!؟
+چون زیادی برای بودن در این دنیا ضعیفم. انسان هایی می‌بینم که وقتی به قدرتی می‌رسند تماما انسان بودن را فراموش می‌کنند. حاظرند برای حفظ سلطه و قدرت خودشان، خودشان را حتی فراموش کنند. به هرجور کثافتی روی می آورند تا فریاد بزنند من اینم و آنم و فلان قدرت را دارم.
به گمانم این یکی از چیزهایی ست که باعث می‌شود من از انسان بودن خودم پشیمان باشم. از کجا بدانم منم روزی اگر به قدرت در یک موقعیت خاص نرسیدم اینگونه نباشم!؟
شاید انسانیت در برابر قدرت خیلی ضعیف باشد و با کوچکترین ضربه ای کل بنیان چارچوب اخلاقی اش فرو بریزد و زیر آوارهای آن همه چی انسان بودن فراموش شود. انسان ها برای اینکه زنده بمانند در تلاش اند و بسیاری از مواقع همین تلاش برای بقا ممکن است به جنایاتی همانند هولوکاست تبدیل شود.
در نهایت همیشه انسان است که انسانی دیگر را میکشد و کمک می‌کند به نابودی همجنس خودش. این چیز را خیلی کمتر در موجودات دیگر مشاهده میکنی اما انسان، این موجود دوپای خودخواه همیشه بزرگ بینی و توهم خردمند بودنش به سمت انقراض خودش در حرکت است. کاش من مثل سگی بودم که وفادار بودنش ربطی به چگونگی محیط اطرافش ندارد و همیشه حاظر است برای کسی که نسبت به او احساس مسئولیت می‌کند حاظر است همیشه فداکار باشد. این روزها وجود هرگونه احساس مسئولیتی را در بسیاری از آدما نمیبینم و این سخت مرا می آزارد.
درنهایت بگویم که زیاد به انسان بودنت افتخار نکن، چون ممکن است یک روزی پشیمان شوی و آن روز شاید برای انجام خیلی از کارها و حسرت ها خیلی دیر شده باشد.


چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی.
اما سال ها طول می کشد تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر می فهمی اش،
دیگر خیلی دیر شده.
و هیچ چیز بدتر از
خیلی دیر شدن نیست.

چارلز_بوکفسکی


📚سفر به انتهای شب
✍لویی فردینان سلین
#کتاب


کلا دوتا بودن البته‌؛که یکی دبیر تاریخ و دیگری دبیر فلسفه بود.

Показано 20 последних публикаций.

120

подписчиков
Статистика канала