عزالدین محمود کاشانی تو کتاب مصباح الهدایه در مورد جبر و اختیار میگه:
و مراد از این سخن نه آن است که آدمی مطلقا مجبور است و او را به هیچ وجه اختیار نیست، بلکه افعال او بیشتر تابع اختیار اوست. ولکن، اختیارِ او نه به اختیارِ اوست. و معنی این آن است که فاعل مختار کسی بود که افعال او تابع علم و قدرت و ارادت او بود. و هرچه بدانست و ارادتش بدان تعلق گرفت و قدرت با آن جمع شد، ناچار موجود گردد. و مختار در آن اختیار مجبور بود؛ زیرا که وجود علم و قدرت و ارادت در بنده و توفیق اجتماع ایشان در یک حال، نه فعل بنده است و نه به اختیارِ او. پس هم مختار بود و هم مجبور.
و من تنها نتیجه ای که از این بحث میگیرم اینه که قراره این درس رو بیفتیم متاسفانه. البته من همه جا گفتم فهمیدم چی گفت. شمام بگین فهمیده.
#چته_مرد
و مراد از این سخن نه آن است که آدمی مطلقا مجبور است و او را به هیچ وجه اختیار نیست، بلکه افعال او بیشتر تابع اختیار اوست. ولکن، اختیارِ او نه به اختیارِ اوست. و معنی این آن است که فاعل مختار کسی بود که افعال او تابع علم و قدرت و ارادت او بود. و هرچه بدانست و ارادتش بدان تعلق گرفت و قدرت با آن جمع شد، ناچار موجود گردد. و مختار در آن اختیار مجبور بود؛ زیرا که وجود علم و قدرت و ارادت در بنده و توفیق اجتماع ایشان در یک حال، نه فعل بنده است و نه به اختیارِ او. پس هم مختار بود و هم مجبور.
و من تنها نتیجه ای که از این بحث میگیرم اینه که قراره این درس رو بیفتیم متاسفانه. البته من همه جا گفتم فهمیدم چی گفت. شمام بگین فهمیده.
#چته_مرد