#part_113
کلافه شدم از وضعیتی که داشتم.
هنوز نتونستم باور کنم هنوز نتونستم اطرافم رو درک کنم.
با ظاهری بهم ریخته به طرف حسام برگشتم بغضم رو قورت دادم و ب سختی لب زدم
_ت...تو میدو...میدونی رادوین...کجاس؟
م..منو..ببرپیشش
•بیا من ببرم
به طرف رها برگشتم که به سمت خونه اشاره داد
مهمنبود حتی اگه نقشه بود که منو بگیرن
به سمت خونه قدم بر داشتم
بوی تند الکل همیناول حالم رو بد کرد داشتم جلو تر میرفتم که حسام دستمو گرفت
نگاهی با سوال بهش کردم ک گفت
'میخوای نرو آرام بیخیال
دستمو از دستش کشیدم
_ولم کن
پوست سیب روی کف سالن افتاده بود
چیپس پفک ... لباسای پارشده که برای رها بود
یه لحظه نفس کشیدن یادم رفت وقتی لنگ کفش رادوین رو دیدم .
دستمو جلوی دهنم گرفتم و چشمام رو بستم رها جلو تر رفت و در اتاق رو باز کرد ....
رفتم تو لیوان های پر از الکل
رژ لب افتاده
تختی بهم ریخته ک ...
اون
اون رادوین بود؟
رو تخت لخت افتاده بود و پتو تا روی سینه اش کشیده شده بود.
دستام رو مشت کردم و چشمام رو بستم
زیر پام خالی شد همونجا خوردم زمین .
سرامیک کف اتاق پر بود از پوسته سیب بوی عطر زنانه ....
بغضم ترکید با صدای بلندی گریه کردم
به کنارم نگا کردم که هیشکی نبود
رفتن؟
آره رفتن منو با این خفت تنها گذاشتن.
_خدا لعنتتتتت کنهههههه
ازت متنفرم رادوین ازت متنفرمممم
به همین سادگی خیانت کردی
به همین سادگی عشقی که ازش حرف میزدی تموم شد.
دستای مشت شدم رو روی زمین میزدم
از همه متنفر شدم
خورد شدم
قلبم خورد شد
دیگه تحمل هیچی رو نداشتم
این دنیا دیگه چ معنی میداد.
کلافه شدم از وضعیتی که داشتم.
هنوز نتونستم باور کنم هنوز نتونستم اطرافم رو درک کنم.
با ظاهری بهم ریخته به طرف حسام برگشتم بغضم رو قورت دادم و ب سختی لب زدم
_ت...تو میدو...میدونی رادوین...کجاس؟
م..منو..ببرپیشش
•بیا من ببرم
به طرف رها برگشتم که به سمت خونه اشاره داد
مهمنبود حتی اگه نقشه بود که منو بگیرن
به سمت خونه قدم بر داشتم
بوی تند الکل همیناول حالم رو بد کرد داشتم جلو تر میرفتم که حسام دستمو گرفت
نگاهی با سوال بهش کردم ک گفت
'میخوای نرو آرام بیخیال
دستمو از دستش کشیدم
_ولم کن
پوست سیب روی کف سالن افتاده بود
چیپس پفک ... لباسای پارشده که برای رها بود
یه لحظه نفس کشیدن یادم رفت وقتی لنگ کفش رادوین رو دیدم .
دستمو جلوی دهنم گرفتم و چشمام رو بستم رها جلو تر رفت و در اتاق رو باز کرد ....
رفتم تو لیوان های پر از الکل
رژ لب افتاده
تختی بهم ریخته ک ...
اون
اون رادوین بود؟
رو تخت لخت افتاده بود و پتو تا روی سینه اش کشیده شده بود.
دستام رو مشت کردم و چشمام رو بستم
زیر پام خالی شد همونجا خوردم زمین .
سرامیک کف اتاق پر بود از پوسته سیب بوی عطر زنانه ....
بغضم ترکید با صدای بلندی گریه کردم
به کنارم نگا کردم که هیشکی نبود
رفتن؟
آره رفتن منو با این خفت تنها گذاشتن.
_خدا لعنتتتتت کنهههههه
ازت متنفرم رادوین ازت متنفرمممم
به همین سادگی خیانت کردی
به همین سادگی عشقی که ازش حرف میزدی تموم شد.
دستای مشت شدم رو روی زمین میزدم
از همه متنفر شدم
خورد شدم
قلبم خورد شد
دیگه تحمل هیچی رو نداشتم
این دنیا دیگه چ معنی میداد.