#part_116
حس کردم یه نفر کنارم نشست ،رادوین بود
×ارام من...من
فقط درختارو نگاه میکردم ،
×ارام اونجوری که فکرشو میکنی نیست من... یعنی من میخوا....
نمیتونستم گوش بدم مثل یه ربات بلند شدم اروم اروم قدم برداشتم فقط درختارو نگاه میکردم دیگه اشکم نمیریختم بدون اینکه برام مهم باشه ،چی دربارم فکر میکنن پله هارو رفتم بالا فقط صدای خاله رو شنیدم که گفت
-ارام چشه خواهر تو هوای گرم هودی پوشیده باهامونم حرف نمیزنه
اشکم دیدم رو تار کرد پله اخرو خواستم بالا برم اما نتونستم ببینم از پشت با سر سقوط کردم
-ارااااااااااام
-یاخدااااا
×نههههههه
دیگه هیچی نفهمیدم سیاهی مطلق
(رادوین)
من چطور به ارام میگفتم خداا من هیچی یادم نمیاد با صدای داد خاله نگاهم رفت سمت پله ها ارام داشت از پله ها با سر میفتاد فقط نگاهش میکردم هنگ بودم فقط تونستم بگم
×نههههههه
به خودم اومدم ارام بالای یکی از پله ها که پهن تر بود وایساده بود از سرش خون میومد البته خیلی کم خاله فقط میزد تو سر خودش
×باید ببریمش بیمارستان
-ارامم دخترم
تقصیر من بود حال ارام ،اشک ارام ،حال خرابیاش ،همش تقصیر من بود .
جسم بیهوش افتادشو بلند کردم دوییدم تو ماشین برام مهم نبود کسی میاد یانه فقط الان ارام مهم بود با سرعت تمام میروندم ،بلندش کردم دوییدم تو بیمارستان
×کمک کمکککک پرستار
پرستارا اومدن یه تخت اوردن بردنش خدایا خدایا لعنت به من
دکتر اومد بالای سرش داشت نگاش میکردو یه کارایی میکرد برگشت سمت من و اروم گفت
.نیاز به عمل نیست
×واقعا دکتر
.اره به خیر گذشته
حس کردم یه نفر کنارم نشست ،رادوین بود
×ارام من...من
فقط درختارو نگاه میکردم ،
×ارام اونجوری که فکرشو میکنی نیست من... یعنی من میخوا....
نمیتونستم گوش بدم مثل یه ربات بلند شدم اروم اروم قدم برداشتم فقط درختارو نگاه میکردم دیگه اشکم نمیریختم بدون اینکه برام مهم باشه ،چی دربارم فکر میکنن پله هارو رفتم بالا فقط صدای خاله رو شنیدم که گفت
-ارام چشه خواهر تو هوای گرم هودی پوشیده باهامونم حرف نمیزنه
اشکم دیدم رو تار کرد پله اخرو خواستم بالا برم اما نتونستم ببینم از پشت با سر سقوط کردم
-ارااااااااااام
-یاخدااااا
×نههههههه
دیگه هیچی نفهمیدم سیاهی مطلق
(رادوین)
من چطور به ارام میگفتم خداا من هیچی یادم نمیاد با صدای داد خاله نگاهم رفت سمت پله ها ارام داشت از پله ها با سر میفتاد فقط نگاهش میکردم هنگ بودم فقط تونستم بگم
×نههههههه
به خودم اومدم ارام بالای یکی از پله ها که پهن تر بود وایساده بود از سرش خون میومد البته خیلی کم خاله فقط میزد تو سر خودش
×باید ببریمش بیمارستان
-ارامم دخترم
تقصیر من بود حال ارام ،اشک ارام ،حال خرابیاش ،همش تقصیر من بود .
جسم بیهوش افتادشو بلند کردم دوییدم تو ماشین برام مهم نبود کسی میاد یانه فقط الان ارام مهم بود با سرعت تمام میروندم ،بلندش کردم دوییدم تو بیمارستان
×کمک کمکککک پرستار
پرستارا اومدن یه تخت اوردن بردنش خدایا خدایا لعنت به من
دکتر اومد بالای سرش داشت نگاش میکردو یه کارایی میکرد برگشت سمت من و اروم گفت
.نیاز به عمل نیست
×واقعا دکتر
.اره به خیر گذشته