Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
گفته بود که گاهی
دردهای کوچکی برای آدم روزی میشود
تا رنجهای بزرگش را
بیقراریهای بی درمانش را
دلتنگیهای عمیقش را
کمرنگ کنند.
مثل درد امروز من ؛
حالا که درد ، سرم را رها کرده و رفته ،
به زحمت ، از پنجره به آن تکه ی کمی از آسمان که سهم من است، نگاه می کنم
آن "هفت برادر"ی که دارند تابوت پدرشان را تشییع می کنند را در ذهن چشمم می سازم و درون آن تابوت ،
سعی میکنم گوشه های ناخوشایندی از فکرم را جای بدهم که جایی به دورها سپرده باشم.
خاک دوباره رویاهایم را سبز کند.
خاک باز دوباره بوی باران بگیرد .
دوباره جان دهد.
من دستهایم را به خاک می سپارم.
چشمهایم را چال میکنم
قلبم را اما ، در آسمان می کارم
تا دوباره ها سبز شود.
و تو را که هر شب ،
در گلدان دلم ...
عکس ماه را من گرفتم. نازنین صداگذاری کرد.
دردهای کوچکی برای آدم روزی میشود
تا رنجهای بزرگش را
بیقراریهای بی درمانش را
دلتنگیهای عمیقش را
کمرنگ کنند.
مثل درد امروز من ؛
حالا که درد ، سرم را رها کرده و رفته ،
به زحمت ، از پنجره به آن تکه ی کمی از آسمان که سهم من است، نگاه می کنم
آن "هفت برادر"ی که دارند تابوت پدرشان را تشییع می کنند را در ذهن چشمم می سازم و درون آن تابوت ،
سعی میکنم گوشه های ناخوشایندی از فکرم را جای بدهم که جایی به دورها سپرده باشم.
خاک دوباره رویاهایم را سبز کند.
خاک باز دوباره بوی باران بگیرد .
دوباره جان دهد.
من دستهایم را به خاک می سپارم.
چشمهایم را چال میکنم
قلبم را اما ، در آسمان می کارم
تا دوباره ها سبز شود.
و تو را که هر شب ،
در گلدان دلم ...
عکس ماه را من گرفتم. نازنین صداگذاری کرد.