سوم راهنمایی بودم، تکالیف علوم رو فراموش کرده بودم بنویسم. صبحش که داشتم میرفتم مدرسه برف میومد. ساعت یازده کلاس علوم شروع شد، نوبت به من که رسید، معلم وقتی دید تکالیفم رو ننوشتم، گوشم رو گرفت از نیمکت آخر کلاس - چون قدم بلند بود آخر کلاس مینشستم - کشید آورد جلو تخته و جلو سیویکی دانشآموز دیگه چنان خوابوند توی گوشم که افتادم توی سلطلآشغال کلاس! بعدش منو از کلاس بیرون کرد و ناظم رو صدا زد که منو ببره دفتر برای مرحلهی بعدی مجازات!
مدرسهی ما چون توی یزد بود و معماری سنتی داشت، اینجوری بود که حیاط در وسط بود و کلاسها دورِ حیاط و دفتر مدیریت در رأسِ این مجموعه. اون روز برف میومد، ناظم، من رو تقریبا نزدیک به دو ساعت و خوردهای توی حیاط، دمِ دفتر زیرِ برف نگه داشت. گریه میکردم اما دلیلش کتک خوردن نبود، بلکه تحقیر شدن بود! صورتم خیس شده بود و با اون سرما، کمکم داشت اشکام روی صورتم یخ میبست. ناظم اومد بیرون و بهم نگاه کرد و گفت برو صورتت رو بشور!
تا سرویس بهداشتی رفتم و با همون آبی که توی لولهها یخ زده بود، صورتم رو شستم و بدجور سرخ و سفید شده بودم و کم مونده بود حس لامسهم رو از شدت سرمای زیاد از دست بدم! من که خیال میکردم همهچیز تموم شده، بدو بدو تا دفتر برگشتم و همین که رسیدم، ناظم یه سیلی محکمی حوالهم کرد!! قشنگ ردِ انگشتاش روی صورتم موند. من بودم و گریهی دوباره و سرما و برف و تحقیر! اون روز وقتی برگشتم خونه و بابام صورتم رو دید و جریان رو گفتم، سیلی دیگری هم از پدر عزیزم خوردم!! اما هیچکس نفهمید که چون روز قبلش توی خیابون زمین خورده بودم و خواستم زخمهام رو مخفی کنم تا بقیه رو ناراحت نکنم، تکالیفم رو ننوشته بودم...
میخوام بهتون بگم آدم ممکنه زیر برف و سرما بمونه، از معلمش، از ناظمش، از پدرش و شاید از خیلیهای دیگه هم سیلی بخوره، و حتی با این قضیه کنار بیاد، اما بدون دلیل مجازات شدن، بدون اینکه ازت بپرسن چرا کوتاهی کردی و تنبیه بشی، خیلی درد داره، خیلی بیمعرفتیه. شاید روی صورت هر کدوم از ما رَد انگشتای خیلیها مونده باشه از سیلیهایی که خوردیم ولی درد اونجاست که واقعا به کدوم دلیل...؟
#امیرمسعود_ضرابی
#تجربه
@nooshinnevesht
مدرسهی ما چون توی یزد بود و معماری سنتی داشت، اینجوری بود که حیاط در وسط بود و کلاسها دورِ حیاط و دفتر مدیریت در رأسِ این مجموعه. اون روز برف میومد، ناظم، من رو تقریبا نزدیک به دو ساعت و خوردهای توی حیاط، دمِ دفتر زیرِ برف نگه داشت. گریه میکردم اما دلیلش کتک خوردن نبود، بلکه تحقیر شدن بود! صورتم خیس شده بود و با اون سرما، کمکم داشت اشکام روی صورتم یخ میبست. ناظم اومد بیرون و بهم نگاه کرد و گفت برو صورتت رو بشور!
تا سرویس بهداشتی رفتم و با همون آبی که توی لولهها یخ زده بود، صورتم رو شستم و بدجور سرخ و سفید شده بودم و کم مونده بود حس لامسهم رو از شدت سرمای زیاد از دست بدم! من که خیال میکردم همهچیز تموم شده، بدو بدو تا دفتر برگشتم و همین که رسیدم، ناظم یه سیلی محکمی حوالهم کرد!! قشنگ ردِ انگشتاش روی صورتم موند. من بودم و گریهی دوباره و سرما و برف و تحقیر! اون روز وقتی برگشتم خونه و بابام صورتم رو دید و جریان رو گفتم، سیلی دیگری هم از پدر عزیزم خوردم!! اما هیچکس نفهمید که چون روز قبلش توی خیابون زمین خورده بودم و خواستم زخمهام رو مخفی کنم تا بقیه رو ناراحت نکنم، تکالیفم رو ننوشته بودم...
میخوام بهتون بگم آدم ممکنه زیر برف و سرما بمونه، از معلمش، از ناظمش، از پدرش و شاید از خیلیهای دیگه هم سیلی بخوره، و حتی با این قضیه کنار بیاد، اما بدون دلیل مجازات شدن، بدون اینکه ازت بپرسن چرا کوتاهی کردی و تنبیه بشی، خیلی درد داره، خیلی بیمعرفتیه. شاید روی صورت هر کدوم از ما رَد انگشتای خیلیها مونده باشه از سیلیهایی که خوردیم ولی درد اونجاست که واقعا به کدوم دلیل...؟
#امیرمسعود_ضرابی
#تجربه
@nooshinnevesht