تراوش های مغزی یک دیوانه


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


something at the end of the world

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


از یاد می برد مرا شب هم


Forward from: اتصال


تولدی دوباره

آنچنان که فصل ها می روند و زندگی عوض می شود و من، من هم می روم.
روان در کوچه ها جاری می شوم و می روم. گاهی به جایی می رسم که مقصد نام دارد و گاهی فقط در جریانم و گاهی هم از بین می روم. از بین می روم در گذران زندگی و دوباره و دوباره و دوباره متولد می شوم.






در تاریکی نشسته ام و روحم سرازیر می رود به ناکجا.






سیو مسیج هم پاک شده و همه ی نوشته ها و شعر ها از بین رفتن


این رو گوش کنید چون بسیار دلنشین




سیو مسیجم بالا نمیاد فک کنم همه چی رفت








کوهی از گرگ های مرده ایم با ذات گوسفند




و می ترسم در شبی خفته از این خاطره ی تلخ، دل از دنیا بکنم و باری سفر آغاز کنم و پرنده ای نباشد.


چیزی به اندازه ی یک توده ی سرطانی وخیم سینه ام را سنگین کرده بود.
هم می دانستم این سنگینی برای چیست و هم نمی دانستم. به جان شما دیگر ذهنم توان تفکر برای این یک مورد را نداشت و تنم هم.
خسته تر از آن بودم که کالبد شکافی یک یادگاری قدیمی را شروع کنم.
ترجیح دادم بخوابم. سالها خوابیدم و سالها در رویاهایم مردم و زنده شدم.
بعدها فهمیدم که خواب هم چاره ی کار نبود.
ترجیح دادم بایستم. آفتاب پس کله ام زد و چوب خشکی شدم که حتی ارزش زغال شدن هم نداشت.
ایستادن هم چاره نبود.
حالا مدتی است نه خوابم و نه بیدار.
نه ایستاده ام و نه در راه؛
اصلا نمی دانم در چه حالم، فقط حالم حال خوشی نیست. حال بدی هم نیست.
آدم گونه نیستم و شرح حالی هم برای ارائه ندارم.
فقط به همان اندازه که چیزی به اندازه ی یک توده ی سرطانی وخیم سینه ام را سنگین کرده.


آدمی چه بخواهد و چه نخواهد، دیر یا زود می فهمد آنچنان که فکر می کرد برخی چیزها هیچ هم ارزشش را نداشتند.

20 last posts shown.

93

subscribers
Channel statistics