کافِــه‌اُکتبـر؛


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


کافه اکتبر، می‌پذیرد قلب‌های خسته‌تان را؛ ☕️
کمی کاپوچینوی تلخ بنوشیم؛ 🤎
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1866668515

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Forward from: -
فورکنین روشنایی چنلتونو فوربزنم وطبق وایبش دریک کلمه توصیف کنم ونمره بدم.
چنلای جدیدی هم ببینم وجوین شم وپروموت کنم.
جوین بودید فور کنید.تافردا فورکنید


Forward from: чужой.
فور کنید؛ پستِ آخر و پینِ چنلتون رو فور کنم .






الماس زیبای من؛
امشب ماه شاهد رسیدن من به تو خواهد شد.
تو ندانستی با قلبِ سرد من چه کردی!
الماسم، تو عشق را مهمان چشمان من کردی و
من با چشمانم تک تک لبخند هایت را می پرستم!

"معشوقه گناه کار تو-کیم تهیونگ"








چه اشک‌هــا که در میان بوسه‌هایمان جاری شد، در جستجوی طعمِ گسِ لب هایت سرازیر می‌شدند.
در آن شبِ ماتم، اشک‌هایمان شاهد بودند که من، تورا که تکه‌ای از وجودم بودی را رهسپار سفری بی‌بازگشت کرده‌م.
رفتی جانِ دلم، رفتی و من بازماندم تا در خانه بی تو، از غم بگریم و اشک‌هایم غبار دلتنگی از این ماتم کده بشوید!




گاها، همه آدم‌ها یهو خسته می‌شن؛ اون لحظه هیچ نور امیدی رو نمی‌بینن و فکر می‌کنن دنیا تیره و تار شده.
دیگه، اون راهی که توش پر از آرزو و تلاش بود براش بی معنی می‌شه.
اما یهو، انعکاس خودش رو تو آیینه می‌بینه؛ با خودش می‌گه"دست بکش، اما نه از آرزوها و تلاشت، دست بکش روی تموم تاریکی‌های زندگیت و بذار نور بتابه به این گل پژمرده از آلودگی روحت!"








چشم‌هایی که بی‌تقصیر بودن، عاشقت شدن الماس؛ تو با گناه خطابشون کردی و به عمقش پی نبردی آفتابِ صبحم..!

"عاشق خطا کار تو-کیم تهیونگ"








_کافه یاس.
اکتبر 1986_غروب دوشنبه، ساعت 6 در کافه یاس.

تو چه می‌دانی، به هر کجا که پا گذاشته‌ام، هر مکانی نشانی‌ای از تو بود.
سخت است، با هربار نوشیدن این کاپوچینوی شیرین، شیرینی دو مردمک چشمانت در ذهنم خطور کند.
و کجاست، این دو مردمکی که با بوسه های تلخ من جان میگرفت؟
هنوز به یاد دارم، هنوز هم به همان اندازه زیباست، اما تلخی‌ای چاشنی این گذشته شیرین است.
تو به آرامی در غروبِ دل‌انگیز می‌درخشیدی، درست همان گوشه دنج کافه یاس.
کاپوچینویی که هر غروب آن را سفارش می‌دادی را به آرامی مزه مزه می‌کردی.
و در همان لحظه، من به این زیبایی دل باخته بودم.
با جان و دل پذیرفته بودم که قلبم تسلیم توست.
پس حقیقت داشت، عاشق شدن نمونه‌ای از اسارت است.
و می‌دانستم، ناخواسته روح و قلب ضعیف و بی دفاعِ من در بند نگاهِ تو شد.
من تورا می‌خواستم، به همان اندازه که تو کاپوچینو را دوست داشتی.
اما هیچ‌گاه خبر نداشتم، قرار نیست عاشقانه‌ای که با تو ساختم دور از چشم باشد، پنهانی و زیبا.
نمی‌دانستم آن لاته تلخ، حسادت دستان در هم گره شده ما را می‌کند.
آن لاته تلخ، حسود و تاریک بود.
برای جدا کردن ما، مرا برای تو بد کرد.
من قهوه بدِ تو نبودم، من عاشقت بودم.
از آن ماه شیرین می‌گذرد، حتی سال ها گذشته است، اما هرگاه که پا در این کافه می‌گذارم تو را حس می‌کنم.
دستان گرم تو، بوی عطر شیرینِ کاپوچینوی تو..
نه این از یادم می‌رود، و نه خاطرات تو..!



20 last posts shown.

61

subscribers
Channel statistics