در میان آدمهای بیقدرت، آنهایی که خواب نجات جهان را از طریق به دست گرفتن زمام قدرت و رهاندن آن (و خودشان) از ترس میبینند، خودشان را فریب میدهند. نوع بشر از طریق دستبه دست شدن قدرت و افتادن قدرت به دست آدمهای بیقدرت سابق نجات نخواهد یافت، زیرا درست در همان روزی که قدرت به دست آنها میافتد معصومیتشان از بین میرود. درست از همان لحظه، آنها هم به این وحشت میافتند که مبادا قدرت استحکام پیدا نکردهشان از دست برود، رؤیاها و نقشههای تحقق نیافتهشان نقش بر آب شود، و در نتیجه دستانشان را به خون میآلایند و تخم وحشت میپراکنند، و سرانجام از این بادی که میکارند همان توفان را میدروند. آنها نمیتوانند از این وحشت بگریزند. آنها در وحشت انتقام خواهند زیست، از وحشت از آنکه دوباره به همان گذشتهشان پرتاب شوند، و از کارهایی که خودشان کردهاند به وحشت خواهند افتاد. قدرتِ ترکیب شده با وحشت منجر به جنون میشود. قدرت آن بیقدرتهای سابق غالبا سبعانهتر از قدرت آنهایی است که از قدرت ساقط شدهاند، چون اگرچه اینان اکنون زمام حکومت را به دست گرفتهاند، باز همچنان ترس و وحشت در دلشان لانه دارد.
-ایوان کلیما
-روح پراگ
https://t.me/NADTime
-ایوان کلیما
-روح پراگ
https://t.me/NADTime