"استاد پرویزِ خانلری"
نوشتن دربارهی استاد خانلری، این ادیب، شاعر، مترجم و دولتمردِ برجسته، همانقدر دشوار است که ناگزیر. خانلری در خاندانی دیوانی چشمبهجهانگشود. جدّش اعتصامالملک که پیشتر به خانلرخان ملقب بود سفرنامهای از خود بهیادگارنهاده و پدرش نیز صاحبِ منصبی بود و مدتی در روسیه اقامتداشت. او در مدارسِ نوینِ تهران ازجمله سنلویی درسخواند و حتماً نیما یوشیج (پسرخالهی مادریاش) بارقههایی در او دیدهبود که در نامهها و شعرهای خویش، خانلری جوان را مخاطبِ خود ساخت.
خانلری به پیشنهادِ استاد فروزانفر که در مدرسهی دارالفنون معلماش بود، در رشتهی ادبی درسخواند و بعدها برای ادامهی تحصیل به فرانسه رفت. آنجا دستور و زبانشناسی خواند و پایهگذارِ دستورنویسی برمبنای زبانشناسی در ایران شد. در این راه او تلاشهای میرزا حبیبِ اصفهانی و عبدالعظیمخانِ قریب را پیشبرد و تکامل بخشید. خانلری مباحثِ زبانشناسی را از دلِ رسالهی "مخارجالحروفِ" ابن سینا بیرونکشید و برجسته گرداند. شخصیتِ ادبیِ خانلری نخستینبار در سخنرانیِ ماندگارش دربارهی نثرِ فارسی در "نخستین کنگرهی نویسندگانِ ایران" (۱۳۲۵) درخشید. در همان سالها به خلوتِ هدایت و دوستانش در حلقهی "ربعه" راهیافت؛ گروهی که شاید بتوان خانلری را نیز عضوی از آن دانست و "خمسه"اش خواند.
خانلری همتی بلند داشت و اندیشههایی بزرگ درسرمیپروراند. او کارهایی کرد کارستان. هرکدام از آن ساحتها کافی بود تا کسی را به چهرهای سرآمد در زمینهای بدلکند. او در زمانِ نخستوزیریِ عَلَم، طرحِ "سپاهِ دانش" را اجراکرد. "بنیادِ فرهنگِ ایران" را بنانهاد و با دعوت از محققانِ طراز اول، در فاصله یکیدو دهه صدها متنِ ماندگارِ زبانِ فارسی را بهچاپرساند. تاریخِ زبانِ فارسی را برمبنای دانشِ زبانشناسی نوشت. "سمکِ عیار" را با مقدمهای که خود کتابی است، تصحیحکرد و آن کتابِ مستطاب را از کنجِ فراموشی بیرونکشید و بهتعبیری احیاءکرد. خانلری از همان سالهای دور تصحیحِ روشمندِ دیوانِ حافظ را در ذهنمیپروراند و درنهایت آن را در روزگارِ عُزلت و عُسرتِ خویش بهسرانجامرساند. هنوز هم بسیاری این اثر را برترین تصحیحِ دیوانِ خواجه میدانند. خانلریِ پاریسدیده با ادبیات جهان نیز آشنا بود و نشانههای این انس و آشنایی در کتابها و مقالاتِ گوناگوناش آشکار است. او مترجمی زبردست نیز بود و برگردانِ "دختر سروانِ" (سلطانِ) پوشکین، "چند نامه به شاعری جوان" اثرِ ریلکه و "تریستان و ایزوت" یادگارهای این جانبِ ادبیِ اوست. خانلری به درستنویسی حساس بود و نثری پاکیزه و رشکبرانگیز نیز داشت. ساده و رسا و درعینحال استوار مینوشت. نه ولنگار بود، نه عصاقورتداده. و در نیمهی نخستِ سدهی چهاردهم، درکنارِ قلمِ فروغی و مینوی و ندوشن و مسکوب، نثرِ خانلری نیز میدرخشد.
بخشی دیگر از شخصیتِ فکریِ خانلری و شیوهی مختارِ او در زمینهی ادبیات و نیز سلیقهی شعریاش را باید در مدیریتِ مجلهی "سخن" دید و جُست. چه بسیار شاعران و نویسندگان و مترجمانی که در همین مجله بالیدند و از افتخاراتِ دهههای چهل و پنجاهِ ما شدند! گیرم که سلیقهی خانلری و پسندِ همکارانش محافظهکارانه و نوقدمایی بودهباشد؛ یا فروغ متأثر از گلستان در "ای مرز پر گهر"اش طعن و تعریضی نثارش کردهباشد؛ و یا آلاحمدی که خود نخست در جوانی در همان مجله دیدهشدهبود، آن را کوبیدهباشد.
استاد خانلری جدااز این ساحات و جوانب که هرکداماش مبدأ خدمتی و منشأ برکتی در ادبِ معاصرِ ما شده، شاعر نیز بوده. اگرچه او جانبِ شاعریِ خویش را فدای دیگر جوانبِ ادبیاش کردهبود اما شعرِ یگانهاش"عقاب" او را در عرصهی شاعری نیز در اوج نشاند. خانلری دفترِ شعری نیز منتشر کرد. گرچه در تاریخِ شعرِ رمانتیکِ فارسی و حتی پیشینهی غزلِ امروز به دفترِ "ماه در مرداب"اش ارجاع نیز دادهمیشود اما آنچه نام و یادِ خانلری را در ذهنِ خیلیها روشن و زندهمیدارد، همان مثنویِ بلندبالا است. شعری که البته به باورِ برخی، پیامِ بلندش با جنسِ زندگیِ سرایندهاش چندان همخوانیندارد. اثری که بیگمان زادهی تناقضِ درونیِ شاعر بوده. گرچه او در سالِ سرایشِ عقاب (۱۳۲۱) هنوز آن خانلریِ سناتور و دولتمرد نبوده، اما گویا ازهمانسالها خارخاری در درون داشته که آزارشمیداده: اینکه برای خدمت به تاریخ و فرهنگِ مملکتاش، راهِ امثالِ نیما و هدایت را پیشبگیرد یا شیوهی فروغی و تقیزاده را دنبالکند؟ و درنهایت گویا این پیشینهی دیوانسالارانهی خاندانی بوده که او را به دولتمردی فرهیخته بدلساخت.
باید پاسخِ شعریِ زندهیاد فخرالدینِ مزارعی را به "عقاب" خانلری خواند و از دیدِ دوستداری گلهمند، واقعگرایانهتر به کاروبارِ زندگیِ این ادیب و دولتمردِ برجسته نگریست؛ مردی که باورداشت دوهزاروپانصدسال زیسته!
@azgozashtevaaknoon