نِگیلدا


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


جایی برای نوشتن
وقتی هیچ‌جای دیگه نشد.
اگر حرفی بود:
t.me/BChatBot?start=sc-3fc972cbee

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


گیج‌تر از دیروزهام، دیگه هرجایی دارم خودم‌ رو جا می‌ذارم، توی کوچه یادم می‌ره دست خودم رو محکم بگیرم، وسط خیابون دست خودم رو ول می‌کنم، تو مترو بین شلوغی خودم رو گم می‌کنم، حواسم پرتِ چیزایی شده که توی گذشته گیر کردن. انگار من آدم دیروزهام، آدم گذشته، آدم دور و بعید.






تنهایی انقدر بزرگت می‌کنه که دیگه تو بغل خودتم جا نمی‌شی.


به جایی از رابطه می‌رسی که دلخور بودنت دیگه اتفاق تازه‌ای نیست، انقدر تکراری می‌شه که ناراحت خوابیدنتم کسی رو بیدار نمی‌کنه.


قرار نیست وقتی آخ نمی‌گم، دردم نگرفته باشه.






آدمی رو انتخاب کن که همیشه بهت جسارت می‌ده.


گاهی زندگی صدایی ندارد. نه تق‌تقِ پیامی در گوشی، نه سلامی از پشت در، نه دستی که به شانه‌ات بخورد. زندگی، گاهی فقط از نور نازک پنجره‌ای آغاز می‌شود که آرام، روی بالش تو می‌نشیند و مثل مادری که حوصله‌اش زیاد است، سرت را نوازش می‌کند بی‌آن‌که چیزی بگوید. بلند می‌شوی. آب سرد، کف دستانت را قلقلک می‌دهد. آینه، چهره‌ای خواب‌زده را نشانت می‌دهد که با خودش هنوز کنار نیامده، اما کم‌کم، از لای نگاهت، امیدی کمرنگ سر می‌کشد. می‌روی سمت آشپزخانه، کتری را پر می‌کنی، منتظر می‌مانی تا صدای قل‌قلش، مثل ساز بیداری، گوشه‌ی خانه را گرم کند. هیچ اتفاق بزرگی نیفتاده، فقط یک روز دیگر که باید مثل همه‌ی روزها، خودش را کش بدهد از صبح تا غروب. اما تو می‌دانی همین لحظه‌ها، همین نان ساده با پنیر، همین بخار چای که قاب پنجره را مه می‌کند، خود زندگی‌اند. زندگی همیشه فریاد نمی‌کشد، گاهی با صدای آرام ساعت‌دیواری راه می‌رود، با نور زردی که روی فرش پهن می‌شود، با کتابی که باز مانده روی صفحه‌ای که بارها خوانده‌ای اما هنوز از آن سیر نشده‌ای. زندگی، همین لبخند بی‌دلیل است و دلی که هنوز بلد است برای اتفاقی کوچک آهسته‌تر نفس بکشد و ذوق کند.


آدمی‌زاد رو ذوق‌های کوچیک نجات می‌ده.




دیگه از ثابت کردن خودم به آدم‌ها‌ دست کشیدم، خسته‌کننده‌ترین کار همین اثبات کردن خودم به آدم‌هاست، آدمی که بخواد بمونه کنارت، نمی‌ذاره کار به‌جایی برسه که بخوای خودت رو اثبات کنی، آدمی هم که نخواد بمونه باهزاربار ثابت کردن خودت بهش فقط بند کفش‌هاش رو محکم‌تر‌ می‌کنه.


ما تو جهانی زندگی می‌کنیم که بیشتر آدم‌ها فقط می‌گذرن. نه زندگی می‌کنن، نه نمی‌میرن. مثل سایه‌های متحرک که بین بایدها و نبایدها، بین گفتگوهای تکراری و بین لبخندهای بی‌جون می‌چرخن و یادشون می‌رن که چرا به دنیا اومدن.
ما خودمون رو توی چیزهایی گم می‌کنیم که فکر می‌کنیم اون‌ها هویت ما هستن. توی شغلمون، اسممون، مدارک و روابطمون. و یادمون می‌ره که روح جایگاه ثابتی نداره و مثل آبی می‌مونه که اگر توی ظرفی محدودش کنیم بو می‌گیره.
آدمی‌زاد احتیاج داره همه‌ی بندها رو از خودش جدا کنه. باید خودش رو از همه‌ی “باید فلان کس بشی، یا اگر اونو نخری هیچی نیستی..” جدا کنه.
هویت خودت رو تنها زمانی پیدا می‌کنی که توی چیزهایی گم بشی که فکر میکنی روزی ممکنه همون‌ها باعث شن که پیدا شی.






مهم نیست سعی کردی چه‌قدر خودت رو نگه داری تا از از خط قرمزهات عبور نکنی، دنیا همیشه یه دستی برای هل دادنت کنار گذاشته.


سکوت انگار شده امضای من، یعنی اینکه توهم گند زدی عزیزم پس دیگه چیزی ندارم بگم.




ما نیومدیم برای بی‌نقص بودن. نیومدیم که همیشه بدرخشیم، که همیشه مطمئن باشیم، که همیشه بلد باشیم چه کنیم. که همیشه بدونیم قدر کارهامون دونسته می‌شه. نیومدیم تا همیشه جهان سمت ما باشه. همیشه طرف ما باشه. ما اومدیم تا بفهمیم کمال، همیشه رسیدن بهش نیست. اومدیم تا تجربه کنیم دلتنگی رو، تردید رو، عاشق شدن رو، و رها شدن رو. اومدیم تا بعضی‌وقت‌ها هم سقوط کنیم، و گاهی نه از زمین، که از درونمون بلند شیم. جهان، منتظر هیچ قهرمانی نیست. حداقل هیچ قهرمانی از جانب ما. جهان منتظره تا ما خود واقعی‌مون رو زندگی کنیم. با تمام ترس‌هامون، تمام خستگی‌هامون. و با اون لحظه‌های تنهایی که فقط خودمون می‌دونیم چی در ما گذشته. زندگی، پیروزی نیست. حتی رسیدن هم نیست. زندگی، فهمیدنِ مسیره. این‌که کجا پاهات لرزید، کجا طاقت آوردی و حتی کجا گفتی «دیگه نمی‌کشم»‌ ولی باز صبح فردا، بیدار شدی و راه افتادی. با یه دلِ ترک‌خورده اما هنوز زنده.

20 last posts shown.

420

subscribers
Channel statistics