بین دوگانگی ها


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


بین دوگانگی ها ( Between Dichotomies)
فرهاد قدوسی (Farhad Ghoddoussi)
مرتبط با اکانت X (توئیتر)
https://x.com/FGhoddoussi
در این‌کانال عمدتا مطالبی که بر روی X (توئیتر) پست شده اند گذاشته خواهند شد.

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
Jeffrey Sachs on how Joe Biden has been the most destructive president in American history, and how Donald Trump can repair the damage.

(0:00) The Regime Change in Syria
(8:48) What Is Greater Israel?
(21:45) Were Americans Involved in the Overthrowing of Assad?
(34:26) War With China by 2027
(40:22) Biden’s Attempt to Sabotage Trump
(46:10) The Attempted Coup of South Korea
(51:20) Jeffrey Sachs' Warning to Trump of Potential Nuclear War
(55:18) Will We See the Declassification of the 9/11 Documents?
(1:07:11) Will Trump Pardon Snowden and Assange?
(1:16:43) The Most Important Appointment of Trump’s Cabinet
(1:26:29) Biden’s Attempt to Kill Putin
(1:35:58) Can Trump Bring Peace?
(1:45:44) Is War With Iran Inevitable?
(1:51:21) Why Corporate Media Hates Jeffrey Sachs

Includes paid partnerships.
https://x.com/TuckerCarlson/status/1868789953443832205?t=4W39RCF48C3SaCKadNiQDA&s=19




اسفندیار باتمانقلیچ:

۱. ایران در میانه یک بحران انرژی کند و تدریجی قرار دارد. تحریم‌ها تا حدی مقصر هستند. آنها مانع سرمایه‌گذاری و دسترسی به فناوری شده‌اند. اما قانون‌گذاری چالش بزرگتری است. بیش از ۶۰ درصد تولید انرژی در ایران توسط شرکت‌های شبه‌خصوصی انجام می‌شود.

۲. این میراث تلاش طولانی و پر درد سر ایران برای آزادسازی بازار است که در اوایل دهه ۲۰۰۰ شتاب گرفت، اما با شروع تحریم‌ها و منزوی شدن اقتصاد به بن‌بست رسید. مقامات می‌دانستند که آزادسازی می‌تواند منجر به رقابت‌پذیری و کارآیی بیشتر شود.

۳. اما زمانی که طرح خصوصی‌سازی در سال ۲۰۱۳ آماده شد، تحریم‌های مالی ایران را وارد رکود کرده بود. بخش خصوصی در موضع ضعف قرار داشت. در مجموع ۲۲ نیروگاه عمدتاً به شرکت‌های شبه‌دولتی که به طور فرصت‌طلبانه ایجاد شده بودند، واگذار شدند.

۴. نتیجه نهایی، بخش انرژی بود که تمام نقص‌های مالکیت دولتی را داشت، بدون آنکه از مزایای خصوصی‌سازی کامل بهره‌مند باشد. خصوصی‌سازی‌های ناموفق، همراه با فشارهای اقتصادی مرتبط با تحریم‌ها، به این معنی بود که هیچ شتابی در رشد ظرفیت ایجاد نشد.

۵. مصرف انرژی در ایران، عمدتاً با هدایت تقاضا در بخش صنعت، همچنان در حال افزایش است. اما دولت نمی‌تواند برای افزایش کافی ظرفیت تولید یا کاهش تلفات انتقال و توزیع وارد عمل شود. دیگر کنترل کامل این بخش را در دست ندارد!

۶. در سال ۲۰۱۳، مرکز پژوهش‌های مجلس ایران هشدار داد که اگر "شرکت‌ها به جای بخش خصوصی واقعی به شرکت‌های ناشناس (شبه‌دولتی) منتقل شوند... پیامدهای زیان‌باری برای صنعت برق و اقتصاد خواهد داشت."

۷. تأثیر این مسئله عمدتاً بر مردم عادی احساس می‌شود که مجبورند در زمان‌های بسیار گرم تابستان یا بسیار سرد زمستان با قطعی‌های برق مقابله کنند. دولت که قادر به مداخله برای تغییر عرضه نیست، باید بر تلاش برای کاهش تقاضا تمرکز کند.

۸. دولت پزشکیان اخیراً کمپین "دو درجه کمتر" را برای تشویق مردم به کاهش دمای بخاری‌هایشان راه‌اندازی کرده است تا مصرف گاز ملی را که اخیراً به رکورد بالایی رسیده، کاهش دهد.

۹. از یک طرف، آنها آشکارا چالش‌ها را تصدیق می‌کنند. اما از طرف دیگر، این نشان می‌دهد که تلاش برای تغییر رفتار مصرف‌کنندگان از نظر سیاسی آسان‌تر از آن است که دولت بخواهد مسائل ساختاری مالکیت در این بخش را حل کند.
لینک به متن انگلیسی:
https://x.com/yarbatman/status/1868588659773194605


3/3
خود را به عنوان يك پارادايم متضاد با گفتمان غربي معرفي كرده است. پارادايم جديد نقشي اساسي در تشويق ایرانیان به سمت معرفي خود به عنوان رهبران طبيعي خاورمیانه داشته است و انتظار دارند که نقش قابل توجهي در آسیای مرکزی و قفقاز ایفا کنند. اقداماتی که این جایگاه درک‌ شده را تضعیف کنند، واکنش‌های قوی را برمی‌انگیزند و حساسیت رهبران و مردم ایران به وضعیتشان در امور منطقه‌ای و جهانی را بازتاب می‌دهند.

در مقابل، دو كشور روسيه و چين امروز به دنبال سلطه و هژموني جهاني نيستند. دليل اين امر هم واقف بودن مسكو و پكن به ظرفيت هايشان است. لذا، اين دوكشور در تئوري با يك ايران به عنوان هژمون منطقه تعارض جدي ندارند.

در ميانه ي اراده ي محور غربي-تركي-عربي-اسرائيلي براي ايجاد نظم منطقه اي جديد، متأسفانه امروز، دستگاه سياست گذاري جمهوري اسلامي با عدم درك درست از روند هاي جهاني، همانند روزهاي پسا هفت اكتبر، در حال تبديل فرصت ها به تهديد است.

دستگاه تحليلي جمهوري اسلامي دچار آشوب پارادايمي است، نه نگاه به شرق عميقي دارد و نه توان پيشبرد سازش با غرب. گرچه سازش با غرب بر اساس مطالب گفته شده درمورد رئاليسم تهاجمي آمريكا، جايگاه ايران را از يك قدرت منطقه اي به كشوري تحت سلطه تنزل خواهد داد.

ايران اراده ي وارد شدن به يك توافق نظامي استراتژيك با روسيه و چين را نداشته. از دست دادن سوريه، آتش بس در لبنان با مينيمم دستاورد، ادامه يافتن جنگ غزه، عدم پاسخ به نقض حاكميت ملي توسط اسرائيل، شَبَه مكانيزم ماشه و نا اميدي دوستان شرقي از ايران همه بخشي از نتايج اين آشوب پارادايمي است.

طبق گزارش ها و بيانات، روس ها و چيني ها بارها پيشنهاد امضا و نهايي سازي قراردادهاي استراتژيك را داده اند اما دستگاه سياست گذاري ايران همه ي تخم مرغ ها را در سبد احياي روابط با مجموعه اي قرار داده كه با يك ايران مستقل و قدرت منطقه اي تعارض تمدني دارد. شكست برجام وعدم تعهد غرب به قول هاي برجامي ريشه در همين تعارض تمدني دارد. برجام از نگاه ايران يك قرارداد و از نگاه طرف غربي يك پروژه ي خلع سلاح بود. لذا، پس از اينكه ايران تعهداتش را انجام داد، طرف غربي به دليل تعارض تمدني با ايران، نيازي به انجام تعهداتش نديد.

در اين ميان، دستگاه سياست خارجي و ديپلماسي ايران دچار نقصان، آشوب پارادايمي، عدم درك روند هاي جهاني و عدم توان در ارائه ي طرحي بَرنده است. از اين رو نبايستي متعجب بود كه در آينده ي نزديك دو كشور روسيه و چين بر خلاف منافع ملي شان، راه خود را از ايران جدا كنند.

https://x.com/HaBahrami/status/1868735560422224201


2/3
محرک‌های ژئوپلیتیک اتحاد ایران با چین و روسیه

تحولات ژئوپلیتیکی در مناطق پیرامونی ایران، به ویژه در قفقاز، آسیای میانه و خلیج فارس، اهمیت اتحاد ایران با چین و روسیه را بیش از پیش آشکار ساخته است. در قفقاز جنوبی، نفوذ پان‌ترکیسم و حضور ناتو تهدیدی جدی برای امنيت ملی ایران به شمار می‌رود. این منطقه همچنین به دلیل موقعیت استراتژیک خود، برای روسیه نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. با توجه به اين واقعيت كه روسيه بازيگر اصلي در قفقاز است، همکاری تهران و مسكو می‌تواند نقش مؤثری در مقابله با تهدیدات مشترک و حفظ ثبات در این منطقه داشته باشد. باتوجه به شكننده بودن كشورهاي حوزه ي CIS، در واقع بلوك غربي پروژه هاي دربرگيري روسيه، ايران و چين را در قفقاز و آسياي ميانه از طريق ايجاد نا امني و تروريسم دنبال ميكند.

در آسیای میانه، انباشت گروه‌های تکفیری به عنوان بازوهاي ژئوپلتيك غرب و تاثیرات طالبان و داعش خراسان، امنیت منطقه را به خطر انداخته است. این تهدیدات، منافع اقتصادي و ژئوپلتيك ایران، روسیه و چین را به طور مشترک تحت تأثیر قرار می‌دهد. همکاری سه‌جانبه این کشورها می‌تواند به مهار تهدیدات ناشی از افراط‌گرایی کمک کند و امنیت این منطقه حساس را تضمین نماید. همچنین، در پاکستان، بی‌ثباتی‌های داخلی و فشارهای خارجی، سرمایه‌گذاری‌های چین در پروژه‌های مانند بندر گوادر را با چالش مواجه ساخته است. از آنجا كه اهداف غرب از بي ثبات سازي پاكستان و جنوب شرق ايران ايجاد يك زمين سوخته است، تهران و پكن می‌توانند با تقویت همکاری‌های امنيتي و اقتصادي، این تهدیدات را کاهش دهند.
تحولات در خاورمیانه نیز نیازمند همکاری‌های نزدیک‌تر میان ایران و شرکای شرقی آن است. افزایش نفوذ آمریکا و اسرائیل در کشورهای حاشیه خلیج فارس و همچنين كريدور IMEC تهدیدات تازه‌ای برای ایران وچين ایجاد کرده است. همکاری‌ اقتصادي و امنيتي ايران و چين ميتواند تأثيرات اقدامات محور غربي-اسرائيلي را مهار كرده وهمچنین می‌تواند در زمینه انرژی نقش کلیدی ایفا کند. ایران با دارا بودن ذخایر عظیم انرژی، منبعی پایدار برای تأمین نیازهای چین محسوب می‌شود. این همکاری‌ها، نه تنها به اقتصاد ایران کمک می‌کند، بلکه به تقویت روابط استراتژیک میان این کشورها نیز منجر خواهد شد. لازم به ذكر است كه بايستي ميان رابطه ي اقتصادي كشورهاي عرب و چين و بحث هاي ژئوپلتيكي تفاوت قائل شد. با وجود سرمايه گذاري هاي قابل توجه چين در كشورهاي عرب خليج فارس، منافع بلند مدت ژئوپلتيكي را با دلار محاسبه كردن، ذهن تحليل گر را از روندها و معادلات تغيير سيستمي دور ميسازد.

بر اساس منطق گفته شده، همكاري ايران و چين در قالب يك استراتژي بلند مدت منجر به حداکثرسازی امنیت و قدرت ايران خواهد شد. زيرا تعريف كردن منافع يك ابرقدرت اقتصادي-نظامي در كشور ميزبان (ايران)، منطقاً به امنيت و توسعه ي آن كشور خواهد انجاميد.

بنابراين، اتحاد با چین و روسیه و توسعه بازدارندگی هسته‌ای، واکنشی عقلانی به تهدیدات خارجی محسوب می‌شود. این سیاست‌ها بر اساس منطق بقا، اتحادها و تقویت جایگاه ایران در نظم بین‌المللی شکل گرفته‌اند.

توهم مذاكره و سازش با ايالات متحده:

در پي ورود جهان به دوران گذار سيستمي، آمريكا سعي بر احياي جهان تك قطبي دارد. واشنگتن بر اساس منطق رئاليسم تهاجمي مرشايمر نبايستي اجازه دهد كه كشوري در منطقه ي خود تبديل به هژمون منطقه اي شود. اين امر نه تنها شامل ايران، بلكه شامل چين و روسيه هم شده است. بنابراين، غرب در مناطق پيراموني سه كشور فوق اقدام به ايجاد و فعال سازي گُسل هاي امنيتي-ژئوپلتيكي كرده است. جنگ اكراين، انباشت تكفيري ها در قفقاز و آسياي ميانه، ايجاد داعش و ديگر گروه هاي افراطي و در نهايت سرنگوني بشاراسد در سوريه، فعال سازي گسل ها در تنگه ي مالاكا عليه چين و بسياري ديگر از موارد ذكر شده در دكترين رئاليسم تهاجمي آمريكايي قرار دارد. در اين دكترين، هژمون در حال افول براي احياي قدرت خود، به كانون هاي تهديد با ابزار مناسب حمله ميكند.

فرهنگ استراتژیک ایران به شدت بر حمایت مردم از تبديل شدن ايران به هژمون منطقه اي تأكيد دارد، امري كه دقيقاً در تعارض با دكترين آمريكايي است. فرهنگ استراتژیک شامل جهان‌بینی و الگوهای سیاست‌گذاری رهبران سیاسی و نظامی یک کشور است. در مورد ایران، این فرهنگ توسط میراث‌های تاریخی، باورهای مشترک، تجربیات جمعی و شیوه‌های تصمیم‌گیری که تهدیدها و تفکر استراتژیک کشور را شکل می‌دهند، تأثیرگذار است.

رفتار استراتژیک ایران از زمان انقلاب ۱۳۵۷ ریشه در میراث تاریخی کاهش قدرت نسبی و مداخلات مکرر قدرت‌های بزرگ در دو قرن گذشته دارد. ايرانِ پسا انقلاب،
https://x.com/HaBahrami/status/1868735556588335519


چرايي ايجاد بازدارندگي اتمي و اتحاد ايران با چين-روسيه: توهم مذاكره با غرب و واقعيت‌هاي دوران گذار نظم جهاني

حميد بهرامي

#ايران #برجام #روسيه #چين
1/3
چکیده

در پي ’آشوب پارادايمي‘ در سياست خارجي ايران و متعاقباً سياست هاي منفعلانه يك سال گذشته كه منجر به تضعيف ”محور مقاومت“ شد، تحولات تغييرنظم جهانی و فشارهای فزاینده غرب، منطقاً ایران بايستي به سمت راهبردهایی جایگزین برای تضمین امنیت و منافع ملی حركت كند. این مقاله با تحلیل بازدارندگی هسته‌ای و اتحاد استراتژیک ایران با چین و روسیه، نشان می‌دهد که چنين تصمیم‌هايي پاسخی عقلانی به تهدیدات خارجی و محدودیت‌های داخلی است. بر اساس چارچوب رئالیسم و با استفاده از مفاهیمی همچون بازدارندگی اتمی، گذار سیستمی و اتحاد استراتژیک، این مقاله سیاست‌های ایران را در اين دوران تحلیل می‌کند.
اين مقاله همچنين درك غلط ميز تصميم گيري ايران از روند هاي جهاني و ضرورت بازبيني سياست خارجي بر اساس منطق واقع گرايي را بررسي ميكند.

مقدمه

از زمان انقلاب 57، سیاست خارجی ایران همواره بر استقلال و مقابله با سلطه خارجی تاکید داشته است. در این میان، تقابل ایران با غرب، به ویژه ایالات متحده، به دلیل فشارهای اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک، یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی ایران بوده است. تهديد هاي نظامي، تحریم‌ها و سیاست فشار حداکثری غرب ایران را وادار به اتخاذ سیاست‌هایی نظیر توسعه برنامه موشکی و هسته‌ای برای تضمین امنیت و حاکمیت خود کرده است.
همزمان، نظم بین‌المللی نیز در حال گذار از نظام تک‌قطبی به نظام چندقطبی است. کاهش نفوذ آمریکا و ظهور چین و روسیه به عنوان بازیگران کلیدی، زمینه‌ساز همگرایی منافع ایران با این قدرت‌ها شده است. این مقاله بر آن است که توضیح دهد چرا ایران، در این دوران گذار، باید به سمت بازدارندگی هسته‌ای و تقویت اتحاد با چین و روسیه حرکت کند.
اين مقاله همچنين توضيح ميدهد كه تضاد پارادايمي، مانع از ايجاد رابطه اي سازنده بين ايران و آمريكا شده است.

بازدارندگی اتمی

ایران به دلیل تهدیدات خارجی، به ویژه از سوی آمریکا و اسرائیل، سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در توسعه برنامه‌های هسته‌ای، موشکی و ايجاد ”محور مقاومت“ کرده است. از دیدگاه رئالیستی، این اقدامات ابزاری برای بازدارندگی است و به ایران امکان می‌دهد تا با تهدیدات مستقیم مقابله کرده و هزینه‌های تجاوز را برای دشمنان خود افزایش دهد.
توسعه توان هسته‌ای ایران نه تنها جنبه‌ای علمي و امنیتی دارد، بلکه پیامدهایی استراتژیک نیز به همراه دارد. بازدارندگی اتمی به ایران کمک می‌کند تا در مقابل تهدیدات نظامی ایستادگی کند و جایگاه خود را به عنوان یک قدرت منطقه‌ای تقویت نماید. تجربه تاریخی نشان داده است که ایران دچار تنهايي استراتژيك و ژئوپلتيك است، همواره مورد تهاجم بوده، از دوران باستان، حمله اعراب و مغول تا اشغال در جنگ جهاني دوم و جنگ هشت ساله با عراق. ايران در محیطی پرتنش و با تهدیدات مستمر خارجی، ناگزیر به اتخاذ رویکردهای دفاعی پیشرفته بوده است.
يكي از ابزارهاي بازدارندگي ايران، محور مقاومت بود است اما به دلايلي نظير انفعال و تك بُعدي ديدن بازي در منطقه، با شكست در سوريه و آسيب جدي به حزب الله لبنان، محور مقاومت ديگر به شكل سابق توان ايجاد بازدارندگي براي ايران را ندارد. در اين ميان بازدارندگی اتمی نه تنها به عنوان عاملی برای مقابله با تهدیدات غرب، بلکه به مثابه اهرمی برای افزایش قدرت چانه‌زنی ایران در نظام بین‌المللی عمل می‌کند.

گذار سیستمی در نظم جهانی

نظم جهانی در حال گذار از یک نظام تک‌قطبی تحت سلطه آمریکا به یک نظام چندقطبی با حضور چین، روسیه و دیگر قدرت‌های نوظهور است. این گذار تأثیرات گسترده‌ای بر سیاست‌های بین‌المللی و منطقه‌ای داشته است. کاهش نفوذ اقتصادی آمریکا، افزایش قدرت اقتصادی چین و حضور نظامی-امنیتی روسیه در بحران‌های بین‌المللی، همگی نشانه‌های این تغییر سیستمیک هستند. این تحولات ساختاری، فضایی برای نقش‌آفرینی فعال‌تر ایران در عرصه بین‌المللی ایجاد کرده است.
در این بستر، ایران می‌تواند از فرصت‌های موجود برای تقویت همکاری‌های خود با قدرت‌های شرقی بهره ببرد. چین به عنوان یک قدرت اقتصادی برجسته و روسیه به عنوان یک بازیگر نظامی-سیاسی تأثیرگذار، هر دو شریک‌های مناسبی برای ایران در این نظم در حال گذار هستند. ایران با بهره‌گیری از این اتحادها، می‌تواند جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر مستقل و تاثیرگذار منطقه‌ای تثبیت کند. همچنین، تغییرات در ساختار قدرت جهانی، امکان بیشتری برای مقاومت در برابر فشارهای غربی فراهم می‌آورد.

https://x.com/HaBahrami/status/1868735551748096307


خبر فوری:

🇸🇾 بشار اسد، رئیس جمهور سابق سوریه اولین بیانیه خود را منتشر کرد:

«با گسترش تروریسم در سوریه و رسیدن آن به پایتخت دمشق در عصر شنبه ۷ دسامبر ۲۰۲۴، سؤالاتی درباره سرنوشت و محل رئیس جمهور در میان موجی از سردرگمی و داستان‌های دور از حقیقت مطرح شد که حمایتی برای روند نصب تروریسم بین‌المللی پنهان شده به عنوان انقلاب آزادی‌بخش سوریه بود.

در لحظه‌ای تاریخی و حساس در زندگی ملت، زمانی که حقیقت باید جایی داشته باشد، چیزی هست که باید از طریق بیانیه‌ای مختصر روشن شود. این شرایط و قطع کامل ارتباطات به دلایل امنیتی پس از آن، اجازه انجام آن را نداد، و نکات مختصر آن جایگزین روایت جزئیات همه آنچه بعداً اتفاق افتاد، زمانی که فرصت پیش آید، نمی‌شود.

قبل از هر چیز، من کشور را به صورت برنامه‌ریزی شده آنطور که شایع شده بود ترک نکردم، و در ساعات آخر نبردها نیز خارج نشدم، بلکه تا ساعات اولیه صبح یکشنبه ۸ دسامبر ۲۰۲۴ در دمشق ماندم و مسئولیت‌هایم را پیگیری می‌کردم. با گسترش تروریسم در داخل دمشق، با هماهنگی دوستان روس‌ام به لاذقیه رفتم تا عملیات نظامی را از آنجا پیگیری کنم. پس از رسیدن به پایگاه حمیمیم در صبح، مشخص شد که نیروها از تمام خطوط نبرد عقب‌نشینی کرده‌اند و آخرین مواضع ارتش سقوط کرده است، با وخیم‌تر شدن وضعیت میدانی در آن منطقه و تشدید حمله به خود پایگاه نظامی روسیه توسط پهپادها. با توجه به غیرممکن بودن خروج از پایگاه در هر جهتی، مسکو از فرماندهی پایگاه خواست تا برای تأمین تخلیه فوری به روسیه در عصر یکشنبه ۸ دسامبر، روز پس از سقوط دمشق، و پس از سقوط آخرین مواضع نظامی و فلج شدن متعاقب سایر نهادهای دولتی اقدام کند.

در جریان این وقایع، موضوع پناهندگی یا استعفا توسط من یا هر شخص یا طرفی مطرح نشد، و تنها گزینه مطرح شده ادامه مبارزه در دفاع از حمله تروریستی بود.

در این زمینه، تأکید می‌کنم کسی که از روز اول جنگ حاضر نشد نجات کشورش را با نجات شخصی معامله کند، یا با پیشنهادها و وسوسه‌های مختلف با مردمش معامله کند، همان کسی است که با افسران و سربازان ارتشش در خطوط مقدم، در فاصله ده‌ها متر از تروریست‌ها در داغ‌ترین و خطرناک‌ترین کانون‌های درگیری ایستاد، و همان کسی است که در سخت‌ترین سال‌های جنگ خارج نشد و با خانواده و مردمش ماند تا با تروریسم در زیر بمباران و خطر حمله تروریست‌ها به پایتخت که بیش از یک بار در طول چهارده سال جنگ رخ داد، مقابله کند. و کسی که مقاومت غیر سوری در فلسطین و لبنان را رها نکرد و به متحدانی که با او ایستادند خیانت نکرد، نمی‌تواند همان کسی باشد که مردمش را که به آنها تعلق دارد رها می‌کند یا به آنها و ارتشش خیانت می‌کند.

من هرگز فردی نبوده‌ام که در سطح شخصی به دنبال مقام باشم، بلکه خود را صاحب پروژه‌ای ملی می‌دانستم که حمایت خود را از مردمی که به آن اعتقاد داشتند می‌گرفت. من تا آخرین لحظه یقین به اراده آن مردم و توانایی آنها در حفظ دولتشان و دفاع از نهادها و انتخاب‌هایشان را با خود داشتم. با سقوط دولت به دست تروریسم و از دست دادن توانایی ارائه هر چیزی، مقام خالی و بی‌معنا می‌شود و ماندن مسئول در آن معنایی ندارد. این به هیچ وجه به معنای رها کردن تعلق ملی اصیل به سوریه و مردم آن نیست، تعلقی ثابت که با مقام یا شرایط تغییر نمی‌کند، تعلقی سرشار از امید به اینکه سوریه آزاد و مستقل بازخواهد گشت.»

https://x.com/Megatron_ron/status/1868639364609151179?t=zjUKSXCh_sCpTgL064hbfw&s=19


فرزان‌ثابت:
با احترام @AaronBastani، در حالی که محور مقاومت تا حدی به منافع ایران خدمت می‌کند، راه‌های دیگری نیز برای رسیدن به این منافع وجود دارد. این مسیر به تعهدات جمهوری اسلامی ایران نسبت به فلسطین مرتبط است. بدون "وحدت جبهه‌ها" برای حمایت از غزه، محور مقاومت شکسته نمی‌شد. /۱

بسیاری از انقلابیون برجسته که پس از ۱۹۷۹ خمینی‌گرا شدند (از جمله برخی از بنیانگذاران سپاه) جنگجویان خارجی بودند که در کنار جنبش‌های آزادی‌بخش عرب در لوانت و شمال آفریقا آموزش دیدند و جنگیدند (مصطفی چمران نمادین‌ترین آنهاست اما افراد دیگری نیز بودند)./۲

اولین سخنرانی‌های آیت‌الله روح‌الله خمینی به عنوان یک رهبر سیاسی در حال ظهور در دهه ۱۹۶۰، زمانی که شروع به حمله به سلسله پهلوی می‌کند، همچنین مسئله اسرائیل-فلسطین و مبارزه علیه صهیونیسم را برجسته می‌کند./۳

در داخل ایران، محور مقاومت و آزادی فلسطین مهم‌ترین مسئله سیاست خارجی برای پایگاه اصلی جمهوری اسلامی است، حتی مهم‌تر از آمریکا (ایران می‌توانست وارد برجام با آمریکا شود، اما حتی مذاکرات مستقیم با اسرائیل غیرممکن است)./۴

بنابراین، محور مقاومت یک هدف امنیتی کاربردی برای ایران دارد، اما همچنین تجسم یک وسواس خاص جمهوری اسلامی و نخبگان و پایگاه آن است که لزوماً توسط بقیه جامعه به جز بخش حاشیه‌ای چپ به اشتراک گذاشته نمی‌شود./۵

درگیری ایران-اسرائیل یک ضرورت برای ایران نیست، بلکه انتخابی برای جمهوری اسلامی است، و اکثر "انواع رژیم" دیگری که می‌توانیم تصور کنیم در آنجا قدرت داشته باشند (از جمله رژیم قدیم) این درگیری را در اولویت قرار نمی‌دادند، حتی اگر به صورت ظاهری از آن حمایت می‌کردند./۶

برگردیم به این توییت، اگر ایران و محور مقاومت از حماس و مبارزه مسلحانه فلسطین با پول، سلاح و آموزش حمایت مادی نکرده بودند، پس از حمله ۷ اکتبر از حماس حمایت سیاسی نکرده بودند، و تنها بازیگرانی نبودند که تلاش کردند (حتی به صورت محدود) از طریق "وحدت جبهه‌ها" برای حمایت از غزه مداخله نظامی کنند، امروز در وضعیت تضعیف شده‌ای که هستند، نمی‌بودند. انکار اینکه ایران به خاطر دشمنی جمهوری اسلامی با اسرائیل و تعهد به آزادی فلسطین - که به نظر من یک منفعت برتر ایرانی نیست و برای آن اعتبار یا نفوذ کمی در میان اعراب و مسلمانان دریافت می‌کنند - ضربات عظیمی به اقتصاد و امنیت خود متحمل نشده است، ساده‌انگارانه با تاریخ و شواهد اساسی مغایرت دارد. ۷/۷

لینک به متن اصلی به انگلیسی:
https://x.com/IranWonk/status/1868056460992938242


دیوید میلر:
جای تعجب نیست که ایده فداکاری بی‌چشمداشت در خدمت هدفی والاتر برای کسانی که این نسل‌کشی را صرف تحقیر مقاومت در فلسطین کرده‌اند، بیگانه است.

اما زمان آن رسیده که این نظریه توطئه مضحک درباره تشکیل محور مقاومت برای 'منافع ایران' را افشا کنیم. آیا زندگی تحت تحریم‌ها به مدت ۴۵ سال - مردن بدون دسترسی به داروهای اساسی یا تحمل قطعی برق - به نظر رفتار یک طبقه سیاسی می‌آید که اساساً متعهد به ایده باریک، مادی‌گرایانه و منحصراً مدرن غربی از 'منافع ملی' است؟

برای امثال خالدی، به نظر می‌رسد ایدئولوژی، امت یا اصول انقلابی نمی‌توانند نقشی در محاسبات استراتژیک داشته باشند، تنها 'منافع' 'دولت-ملت' ایران (که خود ایده‌ای ضد انقلابی است) مطرح است.

به نظر می‌رسد خالدی سیاست ایران را درک نمی‌کند - جایی که ملی‌گرایان خودخواه قطعاً وجود دارند، اما در همان جناح سیاسی که امثال خالدی آنها را لیبرال‌های 'روشنفکر' می‌دانند، دقیقاً به این دلیل که ضد انقلابی هستند.

چنین افرادی در ایران به خاطر ساده‌لوحی، فقدان اصول و امتناع رقت‌انگیزشان از دفاع از فلسطین، لبنان، سوریه یا ایران، در حال تبدیل شدن به افرادی منفور هستند.

لینک به متن اصلی به انگلیسی:
https://x.com/Tracking_Power/status/1867978064476741933


قسمت ۲ از ۲
مریم‌ جمشیدی:

۱۱/ اما این مزایای استراتژیک به شدت با دیدگاه سیاسی و ایدئولوژیک ایران گره خورده است. در سال‌های منتهی به ۱۹۷۹، ایدئولوگ‌های برجسته انقلاب - از شریعتی تا خمینی - مخالفت با امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم را در مرکز توجه قرار دادند.

۱۲/ یکی از اولین اقدامات دولت انقلابی پس از سرنگونی شاه، لغو فوری شناسایی غیررسمی اسرائیل توسط ایران و استقبال از یاسر عرفات به عنوان اولین رهبر خارجی برای بازدید از تهران پس از انقلاب بود.

۱۳/ سازگار با تعهدش به آرمان فلسطین و مخالفت با صهیونیسم، ایران حتی پس از آنکه عرفات از عراق در جنگ ایران و عراق حمایت کرد، از عرفات/PLO حمایت کرد.

۱۴/ ایران تنها زمانی کاملاً با PLO قطع رابطه کرد که آن سازمان به عنوان بخشی از روند مادرید/اسلو با اسرائیل شروع به مذاکره کرد. باز هم، می‌توان استدلال کرد این هم استراتژیک و هم ایدئولوژیک بود. ایران قطعاً نمی‌خواست رقیبش اسرائیل مشروعیت پیدا کند...

۱۵/ اما در عین حال، تعهدات ایدئولوژیک اصلی جمهوری اسلامی ایران حول مقاومت و رد صهیونیسم به عنوان یک مفهوم و گسترش امپریالیسم آمریکا می‌چرخید (و همچنان می‌چرخد). بنابراین روی گرداندن ایران از عرفات/PLO فقط استراتژیک نبود...

۱۶/ در واقع، حتی اکنون، و علی‌رغم عمل‌گرایی و رویکرد عقلانی و واقع‌گرایانه ایران به بسیاری از مسائل سیاست خارجی، تعهد ایران به این اهداف ایدئولوژیک همچنان پایدار است.

۱۷/ آیا این به این معناست که ایران در حمایت از فلسطین یک بازیگر خیرخواه است؟ خیر، ایران قطعاً مایل نیست امنیت خود را برای حمایت یا محافظت از فلسطینی‌ها به خطر بیندازد - همانطور که سال گذشته نشان داد.

۱۸/ اما این بسیار متفاوت از این است که بگوییم ایران فقط برای محافظت از خود در برابر آمریکا/اسرائیل، به عنوان یک بازدارنده، از حماس و غیره حمایت می‌کند. در عوض، رابطه ایران با برخی گروه‌های فلسطینی، اهداف استراتژیک و ایدئولوژیک را با هم ترکیب می‌کند.

۱۹/ و این فقط رابطه ایران با فلسطین است! احمقانه است که استدلال کنیم ایران یک بازیگر صرفاً ایدئولوژیک است که می‌خواهد به ستمدیدگان کمک کند حتی اگر امنیت یا منافع حیاتی ایران را تهدید کند.

۲۰/ همچنین مضحک است که استدلال کنیم ایران یک بازیگر صرفاً عقلانی و عاری از هرگونه تعهد ایدئولوژیک است، به‌ویژه در جایی که آن تعهدات (مانند مقاومت در برابر امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم) نیروی محرکه انقلاب ۱۹۷۹ بودند.
پایان.

لینک به متن اصلی به انگلیسی:
https://x.com/MsJamshidi/status/1868166151680999857


قسمت ۱ از ۲
مریم‌ جمشیدی:

۱/ پس از گوش دادن به تمام این مصاحبه، می‌توانم بگویم نظرات رشید خالدی درباره ایران و "محور مقاومت" ناسازگار، نامشخص و ساده‌انگارانه است. آیا ایران به دنبال پیشبرد منافع خود است؟ بله. آیا این به معنای آن است که محور صرفاً سیاست واقع‌گرایانه محض است؟ خیر.

۲/ اول، می‌توان استدلال کرد که قالب اینجا - یک مصاحبه پادکستی - نگه داشتن استاندارد دقت یا صحت برای یک اظهارنظر بداهه را برای خالدی ناعادلانه می‌کند. با این حال، اظهارات او بسیار قاطع و با اطمینان زیاد بیان شده است، پس فکر می‌کنم عادلانه است که او را در قبال آنها مسئول بدانیم.

۳/ دوم، خالدی می‌گوید که محور نه یکی از "مقاومت" بلکه یکی از "بازدارندگی" برای ایران بود. در عین حال، او ادعا می‌کند که اعضای گروه‌های غیردولتی محور عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی ایران نیستند، که آنها مستقل هستند، اما "حمایت" ایران را دریافت می‌کنند.

۴/ پس کدامیک است؟ اگر محور فقط درباره بازدارندگی ایران است، این نشان می‌دهد که این گروه‌ها اساساً دستورات ایران را اجرا می‌کنند. اگر، از طرف دیگر، این گروه‌ها مستقل هستند، پس محور باید اهداف دیگری هم داشته باشد که منافع آن گروه‌ها را تأمین می‌کند وگرنه چرا باید مشارکت کنند؟

۵/ سوم، فراتر از این ناسازگاری مفهومی، نظرات خالدی مجموعه بسیار پیچیده و طولانی‌مدت روابطی را که ایران با بازیگران غیردولتی مختلف که بخشی از "محور" هستند داشته، ساده‌سازی می‌کند.

۶/ رابطه ایران با مسئله فلسطین، با حزب‌الله، با گروه‌ها در عراق، با حوثی‌ها، با سوریه و غیره محصول اقتضائات تاریخی، نتیجه انگیزه‌های استراتژیک مختلف، و بر اساس عوامل سیاسی و ایدئولوژیک متنوع است.

۷/ فقط با در نظر گرفتن مسئله فلسطین به عنوان مثال، تعهد دولت ایران به این موضوع فراتر از گروه‌هاست - این یک تعهد به یک آرمان است و به سال‌ها قبل از انقلاب برمی‌گردد. این با رابطه جمهوری اسلامی ایران با دیگر اعضای "محور" متفاوت است.

۸/ جمهوری اسلامی ایران مدت‌هاست که تعهد ایدئولوژیک به مقابله با امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم داشته (که آن را گسترشی از امپریالیسم آمریکا در منطقه می‌بیند). این بخشی از دلیل وجودی جمهوری اسلامی ایران است. اگرچه استراتژی آن برای بیان این تعهد در طول سال‌ها تغییر کرده...

۹/ و در حالی که این تعهد بر اساس عوامل مختلف - از جمله شخص رئیس جمهور - نوسان داشته، برای بیش از ۴۰ سال بخش اصلی هویت جمهوری اسلامی ایران باقی مانده است. آیا این به این معناست که ایران هیچ منفعت استراتژیکی از حمایت از آرمان فلسطین دریافت نمی‌کند؟ مسلماً نه...

۱۰/ حمایت از مقاومت فلسطین قطعاً کمک می‌کند اسرائیل را در حالت آماده‌باش نگه دارد و به ایران کمک می‌کند تصویر خود را در میان مردم عرب، که ایران به آن ارزش می‌دهد، تقویت کند...

لینک به متن اصلی به انگلیسی:
https://x.com/MsJamshidi/status/1868166151680999857


قسمت2/2:
اسعد ابو خلیل:
پاسخی به رشید خالدی.

۴) درباره ایران و حمایتش از فلسطینی‌ها که برای منافع ملی خودش است. خب. چگونه حمایت ایران از حماس و حزب کمکی به منافع ملی ایران کرد؟ لطفاً به ما نشان دهید و توضیح دهید. ایران دهه‌هاست به خاطر حمایتش از مقاومت فلسطینی و عربی در برابر اسرائیل تحت تحریم‌های وحشیانه غرب قرار دارد و با توطئه‌های اسرائیلی روبروست. حتی به PFLP، که یک سازمان کمونیستی غیرشیعی است، اسلحه داد. این چگونه به ایران کمک کرد؟ اگر ایران حمایتش از مقاومت عربی را متوقف می‌کرد، تمام تحریم‌ها فوراً برداشته می‌شدند - مگر اینکه باور کنید که مشکل غرب با رژیم ایران (یا با رژیم سوریه) درباره حقوق بشر است. اگر این را باور دارید (و ممکن است باور داشته باشید) باید توضیح دهید که چگونه غرب هیچ مشکلی با رژیم‌های خلیج ندارد، مگر اینکه مانند بسیاری از روشنفکران عرب باور داشته باشید که آنها نماینده دموکراسی‌های فضیلت‌مند هستند زیرا ثروتمندند و پول خرج می‌کنند تا فرهنگ و دانشگاه عرب را کنترل کنند. و اگر ایران به فلسطینی‌ها کمک کرد (و شما حمایتشان از فلسطینی‌ها را مسخره می‌کنید در حالی که هیچ دولت عربی هرگز در تاریخش - حتی دولت ناصر که من تحسینش می‌کنم - به اندازه ایران به آنها از نظر نظامی کمک نکرده است) برای منافع خودش، چرا رژیم‌های عربی مثل ایران به فلسطینی‌ها کمک نکردند؟ اگر این به منافع ملی‌شان کمک می‌کرد. برای مردم در غرب درک این سخت است که خمینی واقعاً دکترینی را بنیان گذاشت که فلسطین را در مرکز قرار می‌دهد و کسانی که از خمینی پیروی می‌کنند به آن دکترین باور دارند و به همین دلیل ایران به فلسطینی‌ها کمک می‌کند. و اگر این دکترین کنار گذاشته می‌شد، ایران به فلسطینی‌ها کمک نمی‌کرد و شما احتمالاً باور دارید که فلسطینی‌ها وضع بهتری می‌داشتند - به جای آن به اعلامیه‌های شفاهی عربی و مشروعیت بین‌المللی تکیه می‌کردند.

۵) واقعاً مرا آزرد که چگونه به نظر می‌رسد شما فداکاری‌های مردم جنوب لبنان را که از دهه ۱۹۶۰ در دفاع از سرزمینشان جان می‌دهند، مسخره می‌کنید. آنها در مراحل مختلف (حتی قبل از اینکه یک رژیم اسلامی ایرانی وجود داشته باشد) از سرزمینشان دفاع کردند زیرا مانند فلسطینی‌ها به سرزمینشان دلبستگی دارند. آنها نه برای ایران یا خمینی یا هیچکس دیگر، بلکه از سرزمین‌های خود دفاع کرده‌اند. به نظر می‌رسد شما اساساً نقاط صحبت ۱۴ مارس در لبنان (که با دستور کار اسرائیل-عربستان-امارات همسو بوده) را تکرار می‌کنید. و این جالب است که شما مقاومت لبنانی‌ها را مسخره می‌کنید در حالی که شما و من شاهد مقاومت حاج اسماعیل عرفات در ۱۹۸۲ بودیم.

همچنین می‌خواهم بگویم که در کتاب آخرش در اشاره به نبرد دامور در طول جنگ: او در روایت و آمار خود به ادعای فالانژها تکیه کرد که کاملاً نادرست است - و من این را به او گفتم.

لینک به متن اصلی به انگلیسی:
https://x.com/asadabukhalil/status/1867976836329922637


قسمت 1/2
اسعد ابو خلیل:
پاسخی به رشید خالدی.

۱) من همیشه در ابتدا می‌گویم که مدیون رشید هستم: او مشاور دوره کارشناسی من در دانشگاه آمریکایی بیروت (AUB) و بعداً مشاور کارشناسی ارشد من نیز در همان دانشگاه بود. او در تحصیلاتم مرا راهنمایی و هدایت کرد و در پیگیری دکترا در آمریکا به من کمک کرد.

۲) رژیم سوریه و فلسطینی‌ها: من همیشه گفته‌ام که هرگز مداخله نظامی رژیم سوریه در لبنان در سال ۱۹۷۶ در کنار فالانژها و متحدان فاشیست آنها (شبه‌نظامیان اسرائیلی) را نخواهم بخشید. رژیم سوریه آن نیروها را از شکست نجات داد و مداخله سوریه با آمریکا و بله، اسرائیل هماهنگ شده بود. با این حال، اگر رشید از این موضوع ناراحت بود - همانطور که من هستم - او باید از خیانت به فلسطینی‌ها در تل الزعتر توسط رژیم سوریه و همچنین یاسر عرفات، که به اندازه رژیم سوریه به فلسطینی‌ها خیانت کرد، نیز ناراحت باشد. و اگر رشید از اتحاد رژیم سوریه با فالانژها در آن زمان آزرده بود (همانطور که من هستم)، عرفات و سازمان آزادی‌بخش فلسطین فاسد او نیز در مراحل مختلف جنگ با نیروهای لبنانی متحد شدند و همواره در طول جنگ کانال‌های مخفی با آنها حفظ کردند - حتی زمانی که آنها فلسطینی‌ها را قتل عام می‌کردند. نامه رقت‌انگیزی را که ابو ایاد پس از قتل‌عام صبرا و شتیلا به امین جمیل نوشت بخوانید (جمیل در خاطراتش منتشر کرد). همچنین، اگر رشید از روابط رژیم سوریه با نیروهای لبنانی ناراحت است (همانطور که من هستم) او باید از این نیز ناراحت باشد که PLO عرفات در مراحل بعدی جنگ داخلی از نیروهای لبنانی حمایت و آنها را مسلح کرد. نماینده رسمی نیروهای لبنانی در اسرائیل، پیر رزق، بعداً مشاور ویژه مالی و سیاسی عرفات شد.

۳) حالا درباره مسئله ببر کاغذی. من در این مورد احساس قوی دارم. رشید به مقاومت لبنان در آخرین جنگ به عنوان ببر کاغذی اشاره می‌کند. در مقایسه با چه؟ با PLO؟ PLO عادت داشت - به معنای واقعی کلمه - در مقابل تهاجمات اسرائیل فرار کند. این در تهاجم ۱۹۷۸ و ۱۹۸۲ اتفاق افتاد. و اگر رشید می‌خواهد بگوید اما مقاومت لبنان امروز از ایران حمایت دریافت می‌کند، به او خواهم گفت: PLO و جنبش ملی لبنان از کشورهای زیر پول و اسلحه دریافت می‌کردند: شوروی، آلمان شرقی، بلغارستان، کوبا، چین، مجارستان، الجزایر، یمن، لیبی، مصر (قبل از سادات)، سوریه (در مراحل مختلف به فراکسیون‌های مختلف)، عراق، و مقدار زیادی پول از کشورهای خلیج که رهبری شکوهمند انقلابی یاسر عرفات را مدیریت می‌کردند. با وجود تمام این کمک‌های گسترده، نیروهای PLO در مقابل پیشروی‌های اسرائیل فرار می‌کردند. در دوران PLO، ارتش متجاوز اسرائیل فقط چند ساعت - ساعت - طول می‌کشید تا به بیروت برسد. در سال ۲۰۰۶ و حتی در این دور، وقتی حزب‌الله ضربات سختی خورد و رهبری آن قطع شد، نتوانست هیچ بخشی از جنوب لبنان را اشغال کند. و این اسرائیل بود که درخواست آتش‌بس کرد (و حزب‌الله) در حالی که در گذشته، اسرائیل هرگز آتش‌بس را نمی‌پذیرفت اما عرفات برای آن التماس می‌کرد. در کتابش، "تحت محاصره"، خالدی موضع PLO در بیروت را حماسی نشان داد و با این حال: یک نبرد در روستاهای جنوب لبنان علیه اسرائیل حماسی‌تر و قهرمانانه‌تر از کل تاریخ مبارزه PLO علیه اسرائیل است. تا آنجا که به ببر کاغذی بودن ایران مربوط می‌شود: در مقایسه با ارتش‌های عربی؟ و رشید (مانند بسیاری از روشنفکران عرب) فقط یک دولت عربی (رژیم سوریه) و رژیم ایران را نقد می‌کند. هر چقدر می‌خواهید آنها را نقد کنید اما چرا تمام دولت‌های عربی دیگر که با اسرائیل به صلح رسیدند (که در برابر اسرائیل تسلیم شدند) را از هرگونه انتقادی معاف می‌کنید؟ چرا؟ آیا این قابل توجه نیست؟ ایران ببر کاغذی‌ای است که توانست موشک‌های بیشتری علیه اهداف اسرائیلی پرتاب کند تا تمام دولت‌های عربی با هم؟

لینک به متن اصلی به انگلیسی:
https://x.com/asadabukhalil/status/1867976836329922637


Part 2/2
As'ad Abu Khalil:
A Response to Rashid Khalidi

4) on Iran and its support for Palestinians being for its own national interests. OK. How did Iran support for Hamas and Hizb help Iranian national interests? Please show us and explain to us. Iran has been under savage Western sanctions and facing Israeli conspiracies for decades all because of its support for Palestinian and Arab resistance to Israel. It even armed the PFLP, which is a communist non-Shiite organization. How did that help Iran? If Iran were to end its support for Arab resistance, all sanctions would have been lifted immediately—unless you believe that the West’s problem with the Iranian regime (or with the Syrian regime) is about human rights. If you believe that (and it is possible you believe that) you need to explain how the West has absolutely no problem whatever with Gulf regimes, unless like many Arab intellectuals you believe that they represent virtuous democracies because they are rich dispensing funds to control Arab culture and academia. And if Iran helped Palestinians (and you mock their support for Palestinians when no Arab government EVER in its history—not even the government of Nasser who I admire—helped them as Iran has helped them militarily) for its own interests, why didn’t Arab regime help Palestinians just like Iran? If this would help their national interests. It is hard for people in the West to understand that Khomeini truly planted a doctrine which centers on Palestine and that those who follow Khomeini believe in that doctrine and for that Iran helps the Palestinians. And if this doctrine were to be abandoned, Iran would not be helping the Palestinians and you probably believe that Palestinians would be better off—relying instead on verbal Arab declarations and international legitimacy.
5) it really bothered me how you seem to mock the sacrifices of people in South Lebanon who have been dying since the 1960s in defense of their land. They defended their land in different stages (before there was even an Iranian Islamic regime) because like the Palestinians they have an attachment to their land. They have been defending their lands not for Iran or Khomeini or anybody else. You seem to basically repeat the talking points of March 14 in Lebanon (which has been aligned with the Israeli-Saudi-UAE agenda). And it is rich that you mock the resistance of the Lebanese when you and I witnessed the resistance of Hajj Ismail of Arafat in 1982.
I also want to say that in his last book in reference to Damour battle during the war: he relied in his account and the numbers on Phalanges claim, which are totally untrue—and I told him so.
• • •


Part 1/2
As'ad Abu Khalil:
A Response to Rashid Khalidi

1) I always say at the outset that I am indebted to Rashid: he was my undergraduate advisor at AUB and later served as my advisor for MA, also at AUB. He directed me and mentored me in my education and helped me in my PhD pursuits in the US.
2) Syrian regime and the Palestinians: I have always said that I would never forgive the Syrian regime for its military intervention in Lebanon in 1976 on the side of the Phalanges and their fascist allies (Israeli militias). Syrian regime saved those forces from defeat and Syrian intervention was coordinated with US and yes Israel. However, if Rashid was upset about that—as I am—he should also be upset about the betrayal of the Palestinians in Tal Az-Za`tar by the Syrian regime and also by Yasser Arafat, who betrayed the Palestinians as many times as the Syrian regime. And if Rashid was bothered (as I am) about Syrian regime alliance with the Phalanges at the time, Arafat and his corrupt PLO also aligned with the LF in various stages of the war and always kept secret channels with them throughout the war—even when they were slaughtering Palestinians. Read the pathetic letter that Abu Iyad wrote to Amin Gemayel AFTER Sabra and Shatila massacres (Gemayel published in his memoirs). Also, if Rashid is bothered by Syrian regime ties to LF (as I am) he should also be upset that PLO of Arafat supported in later stages of the civil war the Lebanese Forces and supplied them with arms. LF’s official representative in Israel, Pierre Rizk, was later made a special financial and political advisor of Arafat.
3) now on the question of the paper tiger. I feel strongly about this. Rashid refers to the Lebanese resistance in the last war as paper tiger. In comparison to what? To the PLO? The PLO used to run alway—LITERALLY—in the face of Israeli invasions. It happened in the invasion of 1978 and of 1982. And if Rashid wants to say but the Lebanese resistance today receive support from Iran, I will say to him: the PLO and the Lebanese National Movement received money and arms from the following countries: USSR, East Germany, Bulgaria, Cuba, China, Hungary, Algeria, Yemen, Libya, Egypt (before Sadat), Syria (in different stages to different factions), Iraq, and huge amount of money from Gulf countries which managed the glorious revolutionary leadership of Yasser Arafat. Despite all this massive aid, the PLO forces ran alway in the face of Israeli advances. In the PLO days, it used to take hours—HOURS—for the Israeli invading army to reach Beirut. In 2006 and even in this round, when Hizbullah received severe blows and its leadership was decapitated, it was not able to occupy any part of South Lebanon. And it was Israel which asked for a ceasefire (and Hizb) while in the past, Israel never accepted a ceasefire but Arafat would plead for it. In his book, Under Siege, Khalidi presented the PLO stand in Beirut as epic and yet: one battle in Southern Lebanese villages against Israel is more epic and heroic than the entire history of PLO struggle against Israel. As far as Iran being a paper tiger: in comparison to Arab armies? And Rashid (typical of many Arab intellectuals) only criticizes one Arab government (the Syrian regime) and the Iranian regime. Criticize them all you want but why sparing ALL OTHER ARAB governments which reached peace with Israel (which surrendered to Israel) any criticism whatsoever? Why? is it not noteworthy? Iran is a paper tiger which was able to send more missiles against Israeli targets than all Arab governments combined?


فیلم‌ کامل گفتگو با رشید خالدی

مت و دنیل به همراه رشید خالدی، مورخ و نویسنده فلسطینی-آمریکایی، به بحث درباره سقوط اسد در سوریه، دیدگاه‌های احزاب اصلی ایالات متحده درباره فلسطین، و اینکه آیا بیل کلینتون به یک قرص گلو درد نیاز دارد یا نه، می‌پردازند.

https://youtu.be/Pr1qrbMg1tA?si=UO3U_85mtVI1Pka5


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
صحبت‌ رشید خالدی(استاد دانشگاه کلمبیا) در مورد رژیم سابق سوریه (دولت اسد)، محور مقاومت، ایران و فلسطینیان.

Rashid Khalidi on the Syrian regime, Iran, and the Axis.
https://t.co/E9ex7rxWrh


Ibrahim Kalin, who currently heads Turkey's intelligence (MİT), the region's most powerful, prayed yesterday at the Umayyad Mosque in Damascus, the first foreign official to visit.

Kalin, born in Istanbul in 1971, is an Islamic scholar, philosopher, musician, academic and intellectual of the highest caliber. He completed postgraduate studies in Islamic thought and philosophy. He obtained his doctorate from George Washington University, and has given numerous lectures on “Islamic-Western relations” at a number of universities.

From scholar to statesman, Ibrahim Kalin embodies the power of diplomacy, intellect, and vision. A true force in global politics, shaping a future where dialogue bridges divides.

https://x.com/IslamicSH_/status/1867986237581394298?t=BOXPQru_zfiNaiiRK_S_gQ&s=19


خانم دکتر طاهره قطب الدین (استاد مطالعات اسلامی دانشگاه آکسفورد انگلستان و استاد سابق دانشگاه شيکاگو آمریکا) برنده جایزه شیخ حمد( قطر) به خاطره ترجمه انگلیسی نهج البلاغه شد‌.

لینک به این ترجمه نهج البلاغه با دسترسی آزاد برای دانلود.
https://t.me/Inekas_library/130

We warmly congratulate Tahera Qutbuddin for winning at the Sheik Hammad Translation Awards (category: Arabic to English Translation, third place) with this year's #OpenAccess 'Nahj al-Balāghah'.

Find out more: brill.ws/3ZA46CX



20 last posts shown.

3

subscribers
Channel statistics