ای وارثان فردا، شما که هنوز نامی ندارید اما جهان در انتظار نخستین نفسهایتان است،
گاهی در میان شلوغی بازار، یا زیر سایهی یک درخت کهنسال در دل طبیعت، به شما فکر میکنم. آیا خواهید دانست که برای رسیدن به این "امروز" شما، چه کوههایی را از سر راه برداشتیم و چه رویاهایی را در دل پروراندیم؟ ما در عصری پر از دگرگونی بودیم؛ سرعت زندگی گاهی آنقدر زیاد بود که احساس میکردیم در میانهی یک طوفان گم شدهایم. اما عجیب اینکه در همین آشفتگی، زیباییهایی نهفته بود که جز با چشم دل دیده نمیشد. آیا شما هم به همان اندازه به آزادی و برابری انسانها اهمیت میدهید؟ آیا هنوز هم رویاهایتان به وسعت آسمان است، بیهیچ محدودیتی؟
بگذارید رازی را برایتان فاش کنم: زندگی مجموعهای از لحظات است که هرگز باز نمیگردند، نه یک مقصد نهایی که قرار باشد به آن برسیم. هر لبخند، هر قطره اشک، هر گام کوچک و ناشیانه، همگی تار و پود تابلوی بینظیر زندگی شما را میبافند. از تجربههایتان، حتی اگر تلخ و دردناک باشند، نترسید. بزرگترین رشدها و تغییرات، اغلب درست در دل سختترین چالشها جوانه میزنند.
میراث ما برای شما، فقط سازههای سنگی یا آهن و فولادی که برپا کردیم نیست؛ بلکه قصههای ناگفتهای از عشقهای عمیق، تلاشهای خستگیناپذیر و فداکاریهای بیمنت است. این قصهها را با دقت بخوانید، نه برای اینکه آنها را تکرار کنید، بلکه برای آموختن از آنها و آغاز فصلی نو و باشکوهتر در کتاب هستی. به جهان با چشمان باز بنگرید، با قلبی که آمادهی پذیرش است و ذهنی که هرگز از پرسیدن باز نمیایستد.
با اشتیاقی سوزان برای فردایتان، از آنانی که در گذر بودند.
- برای
https://t.me/ARCHERRr2