این انرژی که درونم هر روز صبح جوونه میزنه و من رو بلند میکنه و بهم قدرت اینو میده که ادامه بدم فقط از تصور همون نوری هست که منو به سمت خودش میکشونه. همون نوری که توی خورشید صبح میبینم یا همون موسیقی که دوباره در دلم امید زنده میکنه. مثل همین قطعه ای که فرستادم. تصویر طلوع آفتاب یا این صداها و آواها هیچ وقت برای من عادی نمیشه چون همه نشان از اون هدفی داره که به دنبالش هستم. خسته میشم و دلم میخواد برم یه گوشه و هیچ چیزی توی ذهنم نباشه ولی انگار همین نور از درز پنجره میاد و وارد میشه و با همین آوا دستش رو به سمت من دراز میکنه.
همین نور
همین امید به آینده
باعث میشه که دوباره الان شروع کنم به خوندن و نوشتن.
We are LEGENDS